مهمترين خواص شير

 

     
 

مهم ترين خواص شير
كلسيم كه نقش اساسي در شكل ‌گيري واستحكام استخوانها و سلامت دندانها دارد   ، از مهم‌ ترين تركيبات موجود در شير است.

 

 


 فسفركه براي بسياري از واكنش‌هاي شيميايي بدن و فعال كردن آنزيم‌ها لازم است ودر رشد و ترميم بافتي دخالت دارد، در ميان املاح موجود در شير حضور داشته وبه غير از آن،سديم وپتاسيمكه در تنظيم اسيدي و بازي بودن سلول‌ هاي بدن نقش ايفا ميكنند، با خوردن شير دريافت مي ‌شوند.
 اما مهم‌ ترين خواص آن بهقرار زير است:
* نوشيدن شير در بهبود علايمقاعدگي كه با نام سندرم پيش از قاعدگي معروف است، نقش به سزايي دارد. بسياري از خانم ‌ها قبل از دوران قاعدگي دچار نشانه‌هايي از جملهافسردگي،اختلالات خلقي،كمردرد وسردرد مي ‌شوند. اين افراد بايد بدانند كه مصرف شير مي ‌تواند اين نشانه‌ها راتسكين دهد.
* شير براي داشتنناخن‌ها،دندان‌ها و موهايي سالم ‌تر لازم است. اين نوشيدني چون كلسيم فراوان دارد،مصرفش به همراه ويتامين Dباعث استحكام استخوان‌ها و دندان ها و تقويترشد موها وپيشگيري از ريزش آنها مي ‌شود. وجود كلسيم به همراه ويتامين A ، ويتامين هاي گروه B و پتاسيم مانع از نرم و نازك شدن موها مي ‌شودو به درخشان شدن آن ها كمك فراوان مي‌ كند
. * مطالعات بسياري نشانداده است كه مصرف روزانه شير به همراهميوه‌ها وسبزيجات، هم دربچه‌ها و هم در بزرگسالان باعث كاهش فشار خون بالا مي‌ شود.
اگر چه هنوز مكانيسم آن مشخص نيست، امابه نظر مي‌‌ رسد كه كلسيم، پتاسيم،منيزيم وپروتئين شير نقش مهمي در اين زمينه داشته باشند.
 
* تحقيقات زيادي وجود دارد مبني بر اين كه مصرف شير و لبنيات، خطربيماري‌ هاي قلبي ‌عروقي  را كاهش مي ‌دهد. مرداني كه بيشتر از ديگران شير مصرف مي‌ كنند،كمتر دچار حملات قلبي مي ‌شوند. همچنين مصرف شير كم‌ چرب به دليل سرشاربودن از كلسيم ميزان كلسترول بد را در خون كاهش داده و ميزانكلسترول خوب را بالا مي برد، اما فراموش نكنيد كه منظور ما از شير، نوع كم چرب آناست.
 
* برخلاف تصور عموم، ديده شده است، افرادي كه از شيركم‌ چرب استفاده مي‌ كنند، لاغرتر از سايرين هستند. شما مي ‌توانيد با مصرفشير و لبنيات كم ‌چرب ميزان كالري دريافتي تان را تحت كنترل داشته باشيدتا از بروزچاقي،مخصوصا چاقي شكم پيشگيري شود.
* از آنجا كه دوران نوجواني وكودكي، مرحله ي خيلي مهم در سلامت جسماني و رواني فرد است، رژيم غذاييسرشار از لبنيات و شير در اين دوران پايه ‌گذار دوران جواني و ميانسالي وحتيسالمندي سالم تر به حساب مي آيد.
به علاوه، مطالعات نشان مي ‌دهد كودكانيكه روزانه شير مصرف مي‌ كنند، از ساير كودكاني كه علاقه‌اي به خوردن آنندارند، باهوش ‌ترند.
 * شير دشمن ديابت نوع دوم است. محققانبه اين نتيجه دست يافته اند كه مصرف منظم لبنيات و شير كم‌ چرب مي ‌تواندخطر بروزديابت نوع دوم را در بزرگسالان پايين آورد.
 
 
 
 
 
* با شير به جنگسرطان برويم. تحقيقات زيادي وجود دارد كه نشان ‌دهنده تاثير شير بر پيشگيريازسرطان بوده‌اند. نقش خوردن شير در پيشگيري ازسرطانهاي پستان و روده بزرگ به اثبات رسيده است. طبق تحقيقات دانشمندان سوئدي،مرداني كه روزانه 5/1 ليوان شير مي‌ خورند، 35 درصد كمتر احتمال دارد كه به سرطان روده بزرگ  مبتلا ‌شوند.
 
* يك رژيم غذايي خوب وسالم نقش مهمي در سلامتسالمندان دارد و حتي به آن ها كمك مي ‌كند كه براي مدت طولاني‌ تري زندگي شاد وفعالي داشته باشند و از شر بسياري از بيماري ‌ها در امان بمانند.

 

 

مصرف روزانه شير در دوران نوجواني وكودكي پايه ‌گذار استخوان ‌هايي محكم بوده و از عوامل اصلي پيشگيري كنندهپوكي استخوان و زندگي سالمندي فعال تر محسوب مي شود.
 

 

* همانطور كه مي دانيد در دورانبارداري وشيردهي،نيازهاي غذايي مادر افزايش پيدا مي‌ كند، بنابراين مادران باردار در ايندوران مخصوصا در سه‌ ماهه دوم و سوم بايد ميزان بيشتري كالري، پروتئين،انواع ويتامين‌ و كلسيم مصرف كنند.
شير از آن دسته مواد غذايي استكه مادران باردار به آن نياز بيشتري دارند.

 

 


نويسنده : dashamajid


تاریخ ایران باستان



تاریخ ایران باستان

دوران ایران باستان دوران تشکیل دولت ماد تا پایان حکومت ساسانیان و حمله عرب به ایران است. (..۶ ق.م. تا ۶۵۲ م)

پیش از مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران، اقوامی با تمدن‌های متفاوت در ایران می‌زیستند. سرزمین کنونی ایران بخش بزرگی از یک واحد جغرافیایی بنام فلات ایران است، این واحد طبیعی با تنوع اقلیمی و زیستی خود دارای ویژگیهای بارزی است که در نتیجه آن وحدت فرهنگی ایران را سبب شده‌است، بی شک تمدن بشری مرهون نبوغ و خلاقیت مردمانی بوده‌است که سالیان دراز در این سرزمین زندگی کرده‌اند و در تعامل با جغرافیا و نظام طبیعی حاکم بر آن و در جریان روزگار، تاریخ فرهنگی وتمدن خود را آفریده‌اند

اولین رفتارهای فرهنگی انسان در ایران با ساخت گوناگون در دوران پارینه سنگی آغاز شد، دوران پارینه سنگی شامل سه دوره کهن، میانی و نوین می‌شود، آثار بدست آمده از این دوران در ایران بیش‌تر از دورهٔ پارینه سنگی نوین است که از کاوشگاه‌هایی چون کشف رود خراسان، لدیز سیستان، هومیان کوهدشت و دره هلیلان در ایلام، غار شکارچیان و غار دو اشکف در کرمانشاه و... بدست آمده‌اند. در این دوران آدمی افزون بر گردآوری خوراک و شکار بخشی از خوراک خود را ذخیره می‌کند، با گذر از دوران پارینه سنگی و فرا پارینه سنگی از حدود دوازده هزار سال پیش ساکنان خاور نزدیک از جمله ایران دوره فرهنگی و تمدنی نوسنگی، را آغاز می‌کنند. دوران نوسنگی با اهلی کردن گیاهان و حیوانات و شکل گیری نهایی روستاها همراه بود و تا هزاره پنجم قبل از میلاد ادامه یافت. در دوران نوسنگی بشر با ساخت سفال، ایجاد فضاهای معماری و ارتقاء سطح صنعت خود، گامی دیگر در ترقی خود برداشت. یادگارهای دوره نوسنگی در ایران از محوطه‌هایی چون تپه سیلک در کاشان، رود اترک در قوچان،چشمه علی تهران، تپه حصار دامغان، تپه گیان نهاوند، فارس، ، گودین تپه در کنگاور و در کرمانشاه و شوش در خوزستان و... بدست آمده‌است. با گذر از دوران نوسنگی ایران همچون سرزمینهای اطراف خود در آسیای غربی وارد دورانی شد که تولید انبوه فلز، گذر از روستانشینی به شهرنشینی، استفاده از خط و نگارش و به کار بردن نشانه‌ها، گسترش بازرگانی، معماری، بهره‌مندی از تاریخ، ادبیات و هنر از ویژگی‌های آن دوران است.

بدست آمدن شهرک ویژهٔ ذوب و دستاورد فلز در اریسمان، ساخت سفالینه‌های برنگاریده و منقوش و چیزهای دینی و... گویای نقش ایران در گردونه رشد و گسترش دانشوارانه، صنعتی و معنوی بشر است. روندی که در آینده با آغاز دوران آهن و ورود گروه‌های آریایی به پشته و فلات ایران ادامه پیدا کرد. در دوران آهن اوجی دیگر از نیرو و نوآوری و سازماندهی شهرنشینی ایرانی نقش می‌بندد و یادگارهای باشکوهی همچون زیگورات چغازنبیل، (۱۲۵۰ قبل از میلاد) و... شکل می‌گیرند.

در آغاز هزاره یکم دولت‌هایی همچون مادها، ایلامی‌ها(ایلام نوین) و... در جاهای گوناگون ایران تاسیس می‌شوند و به رودررویی با فرمانروایی دستدراز و متجاوز آشوری در میانرودان(بین النهرین) می‌پردازند و کم کم برای رودررویی بهتر در برابر فرمانروایی آشوری و دستدرازی‌های آنان به ایران بایکدیگر در قالب فرمانروایی ماد یکی می‌شوند.

 




تایلند

تایلند

تایلند با نام رسمی پادشاهی تایلند و نام سابق سیام، کشوری در شبه‌جزیره هندوچین واقع در جنوب شرقی آسیاست. این کشور از شمال با برمه و لائوس، از شرق با لائوس و کامبوج، از جنوب با مالزی و خلیج تایلند، و از غرب با برمه و دریای آندامان همسایه‌است.

زبان رسمی کشور تایلندی، پایتخت و همچنین پرجمعیت‌ترین شهر آن بانکوک و مذهب حدود ۹۵ درصد مردم بودایی است.

جغرافیا

 

این کشور با مساحت حدود ۵۱۳ هزار کیلومتر حدود ۶۴ میلیون نفر را در خود جای داده‌است.

  • موقعیت جغرافیایی: جنوب شرق آسیا(۱۵ درجه شمالی و ۱۰۰ درجه شرقی - نیمکره شمالی)
  • مساحت: ۵۱۳٫۱۱۵ کیلومتر مربع
  • همسایگان: میانمار در غرب و شمال- لائوس در شمال و شمال شرق- کامبوج در جنوب شرق و مالزی در جنوب
  • مرزهای زمینی: ۴۸۶۴ کیلومتر
  • مرزهای دریایی: ۳۲۱۹ کیلومتر
  • آب و هوا: آب و هوای گرمسیری با سه فصل متمایز گرم و خشک، بارانی و خنک

فصل گرم و خشک از ماه مارس تا ماه مه ادامه دارد در این فصل متوسط درجه حرارت ۳۴ درجه سلسیوس است و رطوبت هوا ۷۵٪ ست. فصل بارانی از ماه ژوئن تا ماه اکتبر ادامه دارد و متوسط درجه حرارت به ۲۹ درجه سلسیوس و میزان رطوبت به ۸۷٪ افزایش می‌یابد. فصل خنک از ماه نوامبر تا فوریه‌است. در این فصل درجه حرارت بین ۲۰ تا ۳۲ درجه سلسیوس در نوسان است.

  • منابع طبیعی: کائوچو، قلع، تنگستن، الوار چوبی، سرب، سنگ گچ، ذغال سنگ، فلوراید، زمینهای کشاورزی

اقتصاد

نشان ملی

 

  • صادرات مهم: اتو مبیل - کولر - برنج و محصولات کشاورزی - پوشاک و محصولات نساجی - شیلات و غذاهای دریایی - ترانزیستور و قطعات کامپیوتر
  • واردات مهم: سوخت (نفت و گاز) - مواد خام
  • صنایع: اتو مبیل سازی - توریسم - نساجی و پوشاک- کشاورزی - نوشابه سازی - تنباکو- سیمان - صنایع سبک نظیر سنگهای قیمتی - تجهیزات الکترونیکی - قطعات کامپیوتر - مدارات مجتمع - دومین تولید کننده تنگستن در جهان و سومین تولید کننده قلع
  • محصولات کشاورزی: برنج - نشاسته کاساو یا مانیوک - کائوچو- نیشکر - ذرت - نارگیل - و سویا
  • واحد پول: بات (Baht) - هر دلار آمریکا تقریباً معادل ۳۰ بات است و هر بات معادل ۱۱۵ تومان

 

مذهب

 

در حدود ۹۵٪ مردم تایلند بودایی هستند. مسلمانان، با حدود ۴٪ جمعیت، بعد از بوداییان بزرگ‌ترین گروه مذهبی این کشور هستند. گفته می‌شود یک نفر ایرانی به نام شیخ احمد قمی مذهب شیعه را به تایلند آورد.[نیازمند منبع]

۹۵٪ جمعیت بودایی - ۴٪ مسلمان و یک درصد باقی‌مانده سایر ادیان و مذاهب در مناطق خاصی از تایلند، اکثریت جمعیت با مسلمان است که بزرگترین اقلیت مذهبی تایلند بوده و در اجتماعاتی مجزا از غیر مسلمانان زندگی می‌کنند. مسیحیان تایلند که اغلب کاتولیک هستند، کمتر از یک درصد جمعیت تایلند را تشکیل می‌دهند و در کنار آنها پیروان آیین سیک و هندو زندگی می‌کنند. در تایلند، ۹۴٫۶ درصد مردم بودایی، ۴٫۶ درصد مسلمان، ۰٫۷ درصد مسیحی و ۰٫۱ درصد باقی ادیان هستند. در تایلند برای پیروان تمامی ادیان، آزادی مذهبی وجود دارد.

 

 

آب و هوا

 

 

چون تایلند به دریا نزدیک است بیشتر مواقع دارای یک آب هوای معتدل می‌باشد کشور تایلند در موقعیت استراتژیکی جنوب شرقی آسیا قرار داشته و بسیار حاصلخیز می‌باشد. شمال کشور کوهستانی و دارای جنگلهای بسیاری است و نواحی مرکزی آن پوشیده از شالیزارهای سرسبز برنج است. قسمت غرب و شرق سرزمین دارای باغهای میوه، درختان کائوچو، جنگلهای همیشه سبز و ساحل شنی سفید است. علاوه بر آن دارای جزایر بسیاری است که هر کدام، گویی تصویری از بهشت را برای گردشگران به نمایش می‌گذارد. اما بهترین فصل تایلند از نظر کم بودن گرما و باران در تایلند، بین ماه‌های نوامبر تا فوریه و در فصل سرماست. دمای هوا تایلند در این فصل روزها ۲۸ درجه سانتیگراد و شب‌ها ۱۲ درجه سانتیگراد است و هوا کم ترین رطوبت را دارد. پس از آن فصل گرما آغاز می‌شود که آوریل گرمترین ماه آن است و جشن آب در تایلند نیز به همین دلیل در نیمه این ماه برگزار می‌شود. فصل گرم و خشک در تایلند

  • • از فوریه (دومین ماه سال ۱۳ بهمن تا ۱۱ اسفند) تا می(۱۲ اردیبهشت تا ۱۱خرداد)، میانگین دمای ۳۴ درجه، رطوبت ۷۵ درصد

فصل بارانی و آفتابی در تایلند

  • از ژوئن(۱۲خرداد تا۱۰تیر) تا اکتبر (۱۰ مهر تا ۱۰ آبان)، میانگین دمای ۲۹ درجه، رطوبت ۸۷ درصد

فصل سرد در تایلند

  • از نوامبر (۱۱آبان تا ۱۰ آذر) تا فوریه دومین ماه سال ۱۳ بهمن تا ۱۱ اسفند)، میانگین دما تا زیر ۲۰درجه، کاهش رطوبت

فصل بارانی و آفتابی در تایلند

  • در بانکوک معمولاً باران زیادی در ماه‌های آگوست (۱۱مرداد تا ۱۰ شهریور) و سپتامبر (۱۱شهریور تا ۹ مهر) می‌بارد و در اکتبر (۱۰ مهر تا ۱۰ آبان) به بیشترین حد خود رسیده و سیلاب‌هایی نیز در شهر جاری می‌شوند.

 

 

تایلند در یک نگاه

 
Democmonumentbkk.jpg
  • کشور: تایلند
  • پایتخت: بانکوک
  • وسعت:۵۱۳٬۱۱۵ کیلومتر مربع
  • جمعیت: ۶۳٫۴۳۰٫۰۰۰ نفر
  • نرخ رشد جمعیت: ۰٫۹۵ درصد
  • تقسیمات قومی: ۸۰٪ تایی (نژاد تایلندی) - ۱۰٪ چینی - ۳٪ مالایی و ۷٪ سایر اقوام نظیر خمر، برمه‌ای و سایر اقوام
  • شهرهای بزرگ: بانکوک، ناخن راچاسیما، ساموت پراکان، چیانگ مای، خن کائن، نونتابوری
  • همسایگان: میانمار، لائوس، کامبوج، مالزی
  • آب و هوا: گرم و مرطوب
  • محصولات کشاورزی: برنج، کائوچو، تاپیوکا (نوعی گیاه غذایی)، ذرت و نیشکر (تایلند با ۷ میلیون تن *صادرات اولین کشور صادرکننده برنج جهان است)
  • منابع طبیعی: چوب، قلع، تنگستن، سرب، آنتیمون، منگنز، آهن، گچ، سنگهای قیمتی، نفت و گاز،
  • مذهب: بودایی(۹۰ تا۹۵ ٪)، مسلمان (۴ تا ۹٪)، سایر ادیان ۱ درصد
  • زبان: تایی زبان رسمی کشور است. چینی، ملایویی وانگلیسی دیگر زبانهای رایج هستند.
  • خطوط راه آهن: ۴۰۷۱ کیلومتر
  • بزرگراه‌ها: ۶۴۶۰۰ کیلومتر
  • کد تلفن بین‌المللی: +۶۶
  • اختلاف زمانی: +۷ ساعت (هفت ساعت جلوتر از زمان مبدا گرینویچ)
  • ولتاژ برق: ۲۲۰ ولت - ۵۰_۶۰ هرتز

نويسنده : dashamajid


مهاباد

مَهاباد (به کردی: مه‌هاباد، mehabad) مرکز شهرستان مهاباد و یکی از شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی در ایران می‌باشد. مهاباد شهری سرسبز می‌باشد و در میان چندین کوه واقع شده‌است.

بر اساس نتایج آمارگیری سال ۱۳۸۵ شهر مهاباد چهارمین شهر پرجمعیت آذربایجان غربی و همچنین بر اساس نتایج این آمارگیری این شهر پنجمین شهر بزرگ کردنشین ایران محسوب می‌شود. همچنین این شهر ۵۹امین شهر پرجمیعت ایران و ۲٬۶۸۶امین شهر پرجمیعت جهان است. .

مهاباد در منطقه مکری کردستان ایران واقع شده است. این شهر پایتخت جمهوری کردستان نیز در سال ۱۹۴۶ میلادی بوده است. منطقه مهاباد، صحنه درگیریهای مکرر سیاسی در دوران مدرن بود، به طوری که پس از جمهوری کردستان این شهر مرکز ناسیونالیسم کرد قرار گرفت و در دوران انقلاب ۱۳۵۷ ایران به مدت کوتاهی تحت کنترل کردها بوده‌است.[

نام شهرستان مهاباد در گذشته به دلیل حاکمیت ترکان قاجار، به زبان ترکی ساوجبلاغ (در لهجه مهابادی: سابلاغ) بود که در زمان حکومت رضاخان به مهاباد تغییر داده شد. دربارهٔ واژه مهاباد تاکنون تعبیرات و معناهای گوناگونی گفته شده‌است. مهاباد را مادآباد نیز گفته‌اند که این تعبیر هیچ گونه دلیل قابل قبولی همراه ندارد. این شهر را مه‌آباد نیز گفته‌اند که اگر به معنای جایی باشد که همیشه مه آلود است این تعبیر نیز با واقعیت وفق نمی‌کند. در فرهنگ فارسی برهان قاطع درباره واژهٔ مهاباد چنین نوشته شده‌است که نام اولین پیغمبری است که به عجم مبعوث شد و کتابی آورد که آن را «دساتیر» خوانند. بعضی نیز براین اعتقاد هستند که مهاباد به معنای جایی است که بزرگان آن جا را آباد کرده‌اند. این منطقهٔ قدیمی در زمان‌های پیشین مرکز نواحی کردنشین بوده و بطلیموس آن را داروشاه و راولیستون به نام داریاس نامیده‌است. امروز در ۳ فرسخی شهر فعلی، روستایی به نام دریاز (دریاس) مشهود است که از قرار معلوم شهر داریاس در همین نقطه واقع بوده‌است. در عصر هخامنشی منطقه، بخشی از امپراتوری عظیم هخامنشی بود و بعد از آن در زمان اسکندر بخشی از آتوپاتن ماد بود که ژنرال هخامنشی آتروپات و سپس جانشینانش بر آن جا حکومت کردند. در دوره صفویه ایالات غرب ایران میدان مبارزه و برخوردهای دو امپراتوری صفویه و عثمانی بود و حکام محلی در ولایات باختر به مقتضای توانایی یکی از دو امپراتوری هر بار تابع یکی از آن‌ها می‌شد. این شهر در گذشته بر اثر زلزله‌ای نابود و دوباره سساوجبلاغ دیروز یا مهاباد امروز به دلیل داشتن موقعیت جغرافیایی ممتاز با وجود دشت‌ها و جلگه‌های حاصلخیز در شمار قدیم‌ترین سکونتگاه‌های بشری به شمار می‌رود. بررسی‌های علمی، شواهدی را از وجود مردمی با تمدن کشاورزی و دارای «سفال‌های منقوش» که همزمان با تمدن‌های سیلک ۳ و شوش بوده‌اند نشان می‌دهد. مردمان این تمدن‌ها در ۳٬۵۰۰ پیش از میلاد با تمدن‌های فلات ایران و میان‌رودان رابطه داشته‌اند. بررسی‌های باستانشناسی شهر ویران و یوسف‌کندی این موضوع را ثابت می‌کند. این تمدن‌ها تا پیش از هجوم آشوریان در هزاره اول پیش از میلاد دارای ثباتی نسبی بوده‌اندپس از هجوم آشوریان و نابودی تمدن‌های اورارتو و مانا، مردمان آنها به سوی نواحی جنوب و جنوب غربی استان آذربایجان غربی فعلی مهاجرت کردند. آنان برای محفاظت از خود در مناطق کوهستانی این نواحی دژهایی ساختند که بقایای این دژها مانند قلات شاه هنوز در منطقه وجود دارنددر دوران آرامش این منطقه مادها شروع به سکونت در آن کردند. آرامگاه فقریکای (فخریکا) گواه حضور آنان در این منطقه است. ولی با هجوم آشوریان، آرامش از این منطقه رخت می‌بندد؛ به طوریکه تا دوره هخامنشیان زندگی در این منطقه تنها در دژها و مناطق کوهستانی، با حکمرانی‌های قبیله‌ای و اقتصاد شبانی ادامه یافت. در دوران هخامنشیان، امنیتی نسبی در منطفه برقرار شد ولی بدلیل اینکه این منطقه یکی از گذرگاه‌های یونانیان برای حمله به ایران بود دوباره امنیت از منطقه رخت بربست. این منطقه به دلیل تهاجمات مکرر یونانیان صدمات فراوانی دید. برای همین یکی از مجرب‌ترین شاخه‌های پارتیزانی ارتش اشکانیان در این منطقه استقرار یافت. تا دوره ساسانیان نیز منطقه، موقعیت حساس استراتژیک خود را حفظ کرد.

دریاز (دریاس) مشهود است که از قرار معلوم شهر

اخته شد. پیرامون این شهر آثار تاریخی متعددی وجود دارد




طلا

 یا زَر با نشان شیمیایی Au نام یک عنصر است. طلا فلزی نرم و چگال و شکل‌پذیر به رنگ زرد روشن و براق است که در مجاورت هوا و آب زنگ نمی‌زند و تیره نمی‌شود. از نظر شیمیایی، طلا فلزی واسطه است که در گروه ۱۱ جدول تناوبی جای دارد و یکی از کم واکنش ترین عنصرهای جامد در شرایط استاندارد است. پس می‌توان این فلز را به صورت خالص در طبیعت به صورت دانه‌ای یا تکه‌ای در میان سنگ‌ها، کانی‌های بلوری شده و مواد ته نشینی آبرفتی پیدا کرد. همچنین در میان کانی‌ها به صورت ترکیبی با دیگر عنصرها بویژه تلوریم دیده شده اما فراوان نیست. نماد شیمیایی این عنصر، Au از نام لاتین آن aurum به معنی «درخشش سپیده دم» گرفته شده‌است.[۱]

ارزش طلا به دلیل کمیابی آن، کاربردپذیری آسان، تصفیه راحت، مقاومت در مقابل زنگ زدن و خوردگی، رنگ متمایز، واکنش‌ناپذیری با دیگر عناصر است ویژگی‌هایی که در کمتر فلز دیگری دیده می‌شود. طلا از آغاز تاریخ مکتوب بشر همواره فلزی گران‌بها و محبوب بوده‌است که برای ضرب سکه، ساخت جواهرات و کاربردهای هنری استفاده می‌شده‌است. در گذشته سیاست مالی بسیاری از کشورها بر پایه استاندارد طلا استوار بود یعنی پول هر کشوری معادل مقدار مشخصی از طلا بود. استاندارد طلا از آغاز جنگ جهانی اول در بیشتر کشورهای اروپایی و پس از آن به تدریج در کشورهای دیگر کنار گذاشته شد و سیاست پول بی‌پشتوانه جایگزین آن شد.

طلا علاوه بر کاربرد سرمایه‌ای و استفاده در جواهرات کاربردهای گوناگون دیگری از جمله در دندان‌پزشکی، تولید شیشه‌های رنگی و صنایع الکترونیک دارد و با توجه به رسانایی الکتریکی بالا در سیم‌کشی الکتریکی کاربرد دارد.

بر اساس برآوردها در طول تاریخ بشر تا سال ۲۰۱۲ در مجموع ۱۷۴ هزار تُن طلا استخراج شده‌است.[۲] معادل ۵٫۶ میلیارد اونس تروا و از نظر حجمی معادل ۹۲۶۱ مترمکعب (مکعبی که با اضلاع ۲۱ متری) که بر اساس برآوردها ۵۰٪ آن به صورت جواهرات، ۴۰٪ به صورت شمش‌ها و سکه‌های سرمایه‌گذاری در ذخایر طلای رسمی بانک‌های مرکزی و صندوق‌های سرمایه‌گذاری و سرمایه‌های شخصی و حدود ۱۰٪ در بخش صنعت نگهداری می‌شود.[۳]

تولید جهانی طلا در سال ۲۰۱۱ حدود ۲۷۰۰ تن بود که نسبت به ۲۲۶۰ تن سال ۲۰۰۸ افزایش داشته‌است. از دهه ۱۸۸۰ تاکنون بخش بزرگی از تولید طلای دنیا در آفریقای جنوبی انجام شده‌است. در حدود نیمی از کل طلایی که تاکنون استخراج شده از آفریقای جنوبی آمده‌است و از سال ۱۹۰۵ تا ۲۰۰۷ به طور پیوسته همیشه این کشور در صدر فهرست تولید طلا قرار داشت. در سال ۱۹۷۰ این کشور ۱۴۸۰ تن طلا معادل ۷۹٪ کل طلا تولید جهانی را به خود اختصاص بود. سهم آفریقای جنوبی در تولید طلا در سال‌های اخیر به شدت کاهش یافته به طوری‌که چین در سال ۲۰۰۷ با ۲۷۶ تن بزرگترین تولید کننده طلا شد.

هند بزرگترین واردکننده طلا در دهه‌های اخیر بوده‌است که به دلیل تقاضای بالای جواهرات طلا در این کشور است. برآورد می‌شود که ۱۸ هزار تن طلا در خانه‌های هندی‌ها نگهداری می‌شود. هرچند در سال ۲۰۱۳ تقاضای طلا در چین از هند پیشی گرفت. واحد اندازه‌گیری طلا در بازار جهانی اونس تروا معادل ۳۱.۱ گرم است. قیمت طلا در آوریل ۲۰۱۳ معادل ۱۳۰۰ دلار برای هر اونس بوده که معادل حدود ۴۱٬۸۰۰ دلار برای هر کیلوگرم است.

طلا در برابر بیشتر اسیدها پایدار است اما در تیزاب سلطانی (نیترو-هیدروکلریک اسید) حل می‌شود دلیل برگزیدن نام «تیزاب سلطانی» برای توانایی حل کردن طلا است. افزون بر این طلا در محلول‌های آلکالینی سیانور که در معدن کاری کاربرد دارد، و در جیوه با ساخت آلیاژ ملغمه هم حل می‌شود. نیتریک اسید که توان حل کردن نقره و فلزهای پایه را دارد در برابر طلا ناتوان است. این ویژگی نیتریک اسید در آزمون اسید برای شناسایی و تایید طلا به کار می‌آید.

طلا معمولاً به صورت آلیاژ همراه با فلزات دیگر استفاده می‌شود. مس رایج‌ترین فلز برای ساخت آلیاژ طلاست و گاهی از فلزات دیگری مثل نقره، نیکل، و پالادیم هم استفاده می‌شود. درصد طلای موجود در هر مصنوع فلزی به عنوان عیار طلا نامیده می‌شود که معمولاً از واحد ۲۴ یا واحد ۱۰۰۰ بیان می‌شود. مثلاً طلای ۱۸ عیار (۷۵۰) حاوی ۷۵ درصد طلاست و طلای ۹۰۰ شامل ۹۰ درصد طلاست.

 


نويسنده : dashamajid


جرج ششم

جرج ششم

King George VI of England, formal photo portrait, circa 1940-1946.jpg

 

جرج ششم با نام کامل آلبرت فردریک آرتور جرج (به انگلیسی: Albert Frederick Arthur George) (زادهٔ ۱۴ دسامبر ۱۸۹۵ – درگذشتهٔ ۶ فوریه ۱۹۵۲) پادشاه بریتانیا از ۱۹۳۶ تا ۱۹۵۲ بود. او که تا پیش از بر تخت نشستنش عنوان پرنس آلبرت، دوک یورک را از ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۶ داشت پس از کناره‌گیری برادرش ادوارد هشتم از سلطنت جانشین او شد. جرج ششم در طول جنگ جهانی دوم و در بحبوحهٔ بمباران‌های لندن در آنجا ماند و به سرکشی به مناطق آسیب‌دیده پرداخت و با این کار، تحسین مردم انگلستان را برانگیخت. جرج ششم همچنین آخرین پادشاه انگلیسی است که عنوان «امپراتور» هند را داشت و پس از آن نخستین کسی است که به ریاست کشورهای مشترک‌المنافع رسید.

پادشاه پادشاهی متحده

شاه جرج پنجم در ۱۹۳۶ درگذشت و دیوید، برادر بزرگ جرج ششم با عنوان ادوارد هشتم جانشین او شد.[۲] ا این حال تصمیم ادوارد هشتم برای ازدواج با والیس سیمپسون، زنی آمریکایی که دو بار طلاق گرفته بود بحران‌ساز شد و ادوارد با توصیهٔ نخست‌وزیر وقت از پادشاهی انگلستان کناره‌گیری نمود و در ۱۹۳۷ با والیس سیمپسون در فرانسه ازدواج کرد.

به‌دنبال این کناره‌گیری، دوک یورک در ۱۱ دسامبر ۱۹۳۶ برتخت نشست و فردای همان روز رسماً به پادشاهی بریتانیای کبیر رسید.او برای حفظ پیوستگی با حکومت پدرش جرج پنجم نام جرج ششم را برای خود برگزید و در ۱۲ مه ۱۹۳۷ در وست‌مینستر ابی تاجگذاری کرد.

دوک یورک

جرج در سوم ژوئن ۱۹۲۰ مقام دوک یورک را دریافت نمود و پس از آن از ۱۹۲۱ تا ۱۹۳۹ میزبان کمپ سالانهٔ دوک یورک شد که تعداد برابری از دانش‌آموزان پسر مدارس خصوصی و پسران نواحی صنعتی به مدت یک هفته مهمان او می‌شدند.جرج در ۲۶ آوریل ۱۹۲۳ با بانو الیزابت آنجلا مارگریت بوئز-لیون، کوچکترین دختر ارل چهاردهم استراتمور و کینگهورن ازدواج کرد. ثمرهٔ این ازدواج دو فرزند دختر به نام‌های شاهدخت الیزابت (بعدتر ملکه الیزابت دوم) و شاهدخت مارگارت (بعدتر کنتس اسنودون) بود.

 

جنگ جهانی دوم

شاه جرج ششم تا پیش از شروع جنگ جهانی دوم بار دیگر بر همبستگی بین فرانسه و انگلستان تأکید نمود و دوستی نزدیکی با فرانکلین روزولت، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده آمریکا پیدا کرد. او حامی سیاست نخست‌وزیرش نویل چمبرلین در دلجویی از آلمان و ایتالیا بود اما مجلس عوام در ۱۹۴۰ چمبرلین را مجبور به استعفا کرد.جرج تمایل داشت تا ادوارد هالیفاکس (بعدتر ارل اول هالیفاکس) را به نخست‌وزیری برساند اما تحریک به انتخاب وینستون چرچیل شد و در طول جنگ از موضع رهبرانهٔ او حمایت نمود.

جرج ششم در طول جنگ الگویی برای دیگر مردم در تحمل محدودیت‌های ناشی از جنگ بود. او به جای ترک لندن بمبارن‌شده در همانجا ماند و به زندگی در کاخ باکینگهام که بر اثر اصابت بمب آسیب دیده بود ادامه داد.او در این مدت با ارتشیان خود در جبهه‌های مختلف دیدار کرد و در تمامی سخنرانی‌های مربوط به جنگ شرکت جست و باوجود منع سخنرانی به پخش سخنانش پرداخت.


نويسنده : dashamajid


الیزابت دوم

الیزابت دوم

Elizabeth II greets NASA GSFC employees, May 8, 2007 edit.jpg

 

 

الیزابت دوم (به انگلیسی: Elizabeth II) (الیزابت الکساندرا مری; زادهٔ ٣۱ فروردین ۱٣۰۵ خورشیدی برابر با ۲۱ آوریل ۱۹۲۶) ملکه سلطنتی مشروطه ۱۶ کشور مستقل که به نام کشورهای همسود شناخته می‌شوند و رئیس اتحادیه ۵۴ عضوی کشورهای همسود است. او رییس کشور وابسته‌های تاج هم هست.  «کشورهای همسود» عبارت‌اند از بریتانیا، کانادا، استرالیا، نیوزلند، جامائیکا، باربادوس، باهاما، گرنادا، پاپوآ گینه نو، جزایر سلیمان، تووالو، سنت لوسیا، سنت وینسنت و گرنادین، آنتیگوا و باربودا، بلیز و سنت کیتس و نویس. وی هم‌چنین مدیر کل کلیسای انگلستان و مدافع ایمان در برخی از کشورهای قلمرویش نیز هست.

زندگی

 
 
  الیزابت دوم در جوانب

پس از مرگ پدرش شاه جرج ششم در ۶ فوریه ۱۹۵۲ (۱۶ بهمن ۱۳۳۰)، الیزابت دوم به مقام ریاست دولت در پادشاهی متحده، کانادا، استرالیا، نیوزلند، سیلان، پاکستان و آفریقای جنوبی رسید. امروز بیش از ۱۲۸ میلیون نفر در کشورهایی زندگی می‌کنند که او صدر حکومت آنان است. او در ضمن مقام‌های صدر همسود، فرماندار عالی کلیسای انگلستان، لرد مان و دوک لانکستر را نیز به عهده دارد. الیزابت دوم در بین حاکمان فعلی، پس از بهومیبول آدولیادج پادشاه تایلند طولانی‌ترین دورهٔ صدارت حکومت در جهان را به عهده دارد. ملکه الیزابت دوم، تاکنون در بریتانیا شاهد فعالیت یازده نخست‌وزیر بوده است و دیوید کامرون، نخست‌وزیر کنونی بریتانیا، دوازدهمین نخست‌وزیری است که در زمان سلطنت او دولت تشکیل داده است.

 
 

او ریاست کل کلیسای انگلستان است.

ثروت

 

View of Sandingham House from the south bank of the Upper Lake

 
خانه ساندرینگهام، اقامت‌گاه خصوصی و از اموال شخصی الیزابت دوم است که به او از خانواده‌اش ارث رسیده‌است.

در مورد میزان ثروت شخصی الیزابت دوم، ملکه بریتانیا، سال‌ها حدس و گمان زده شده‌است. در سال ۲۰۱۱ میلادی، ملکهٔ بریتانیا با ۳۰۰ میلیون پوند دارایی اثبات‌شده، در رده ۲۵۷ «فهرست ثروتمندترین‌های بریتانیا» قرار گرفت. مجله اقتصادی فوربز، در سال ۲۰۱۰ میلادی، میزان ثروت شخصی الیزابت دوم را در حدود ۴۵۰ میلیون دلار آمریکا تخمین زده بود. در سال ۱۹۹۳ میلادی، دفتر مخصوص ملکهٔ بریتانیا، در واکنش به اخبار و شایعاتی مبنی بر میزان دارایی‌های شخصی ملکه به میزان ۱۰۰ میلیون پوند استرلینگ، آن را «به شدت اغراق‌آمیز» توصیف کرد.

کلکسیون سلطنتی، که شامل جواهرات سلطنتی امپراتوری بریتانیا و آثار هنری برجسته‌ای است، جزو اموال شخصی ملکهٔ بریتانیا محسوب نمی‌شود و تنها در اختیار ملکه قرار دارند.هم‌چنین کاخ‌های سلطنتی باکینگهام و دژ ویندسور، تنها در اختیار خانواده سلطنتی قرار دارند و مالکیت آن‌ها در اختیار خانواده سلطنتی و ملکه بریتانیا نیست.از دیگر اموال منقولی که تنها در اختیار خانواده سلطنتی قرار دارد، قلمرو دوک لنکستر است که در سال ۲۰۱۰ میلادی، ارزش آن در حدود ۳۴۸ میلیون پوند استرلینگ تخمین زده شده‌بود.

گفته می‌شود که الیزابت دوم به اقامت در کاخ باکینگهام که اقامت‌گاه رسمی خانواده سلطنتی در شهر لندن است، چنان رغبتی ندارد و اقامت در دژ ویندسور را به مراتب ترجیح می‌دهد.کاخ ساندرینگهام و دژ بالمورال اقامت‌گاه‌های خصوصی و از اموال خانوادگی ملکه بریتانیا هستند. ملکه الیزابت دوم، مالک شخصی این دو کاخ است.درآمدهای حاصل از املاکی به ارزش بیش از ۶٫۶ میلیارد پوند استرلینگ، تحت قیومیت خانواده سلطنتی بریتانیا است، که در انگلستان به اصطلاح «املاک تاج» نامیده می‌شود. ملکه بریتانیا حق فروش هیچ یک از آن املاک و مستغلات را ندارد و درآمد حاصل از آن‌ها نیز به خزانه بریتانیا جهت پرداخت حقوق کارمندان دولت، واریز می‌شود.

 

 

اختیارات

 

در بریتانیا، مقام سلطنت جنبهٔ تشریفاتی و نمادین دارد و اگرچه بسیاری از نهادهای حکومتی به نام پادشاه یا ملکه این کشور فعالیت می‌کنند، اما او عملاً دارای اختیارات اجرایی و در نتیجه، مسئولیت سیاسی نیست و تصمیمات حکومتی، حتی در مورد بسیاری از موضوع‌های مربوط به خاندان سلطنتی و نهاد سلطنت، به نام پادشاه یا ملکه اما توسط دولت، پارلمان و سایر نهادها اتخاذ و اجرا می‌شوند.

او تنها کسی است که در بریتانیا می‌تواند بدون داشتن گواهی‌نامه رانندگی و یا پلاک ثبت‌شده رانندگی کند.

 

 

جانشینان

نوبت جانشینی سلطنت بریتانیا بعد از الیزابت دوم، به ترتیب زیر است:

 

 

 


نويسنده : dashamajid


کشف قدیمی ترین الماس دنیا

 

خبرگزاری میراث فرهنگی- میترا اسدنیا_  کشف قدیمی ترین الماس جهان ،دانشمندان را امیدوار کرده است که کلید حل بسیاری از پرسش های بی جواب درباره تکامل پوسته زمین باشد.

 

به گزارش مجله نیچر، الماس 4 میلیارد ساله که در ناحیه جک هیل استرالیا به دست آمده، درحدود یک میلیارد سال قدیمی تراز هر الماس دیگری است که در سطح زمین کشف شده است.

 

کشف این الماس ابعاد تازه ای در مباحث موجود بر سر ریشه های اولیه این قبیل عناصر معدنی و تکامل زمین در دوران اولیه شکل گیری آن مطرح کرده است.

 

دانشمندان آلمانی و استرالیایی که موفق به کشف این الماس شده اند، اعلام کرده اند که این یافته جدید، این نظریه را که زمین در حدود 4/4 میلیارد سال پیش در وضعیت سوزان نبوده بلکه شرایطی مشابه امروز داشته است، تایید می کند.

 

 اگرچه برخی دیگر از محققان عقیده دارند که بررسی این تئوری همچنان نیازمند ارزیابی های مجدد است و بنابراین در جنین مرحله ای تنها می توانیم اعلام کنیم این الماس ها را یافته ایم.

 

دانشمندان پیش ازاین با استفاده از تکنولوژی های مدرن بیش از 1000 بافت زیرکنیا را به صورت انتخاب تصادفی با طیف گوناگونی از طول عمر از حدود 4 تا 3 میلیارد سال بررسی کرده بودند.

 

الماس یافت شده حدود یک میلیارد سال از قدیمی ترین الماسی که در زمین کشف و شناخته شده بود، قدیمی تر است.


نويسنده : dashamajid


کوروش کبیر

کوروش بزرگ

 
 
   
   
   
   
   
   
   
  Cyrus The Great Pasargadae.jpg
   
   
   
   
   
   کوروش دوم  که به کوروش بزرگ و کوروش کبیر مشهور است، بنیان‌گذار و نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی بود که در بین سال‌های ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر نواحی گسترده‌ای از آسیا حکومت می‌کرد. کوروش در استوانهٔ خود که در بابل کشف شده، خودش را «فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ کوروش، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ چیش‌پیش، شاه بزرگ انشان، از خانواده‌ای که همیشه پادشاه بوده‌است» معرفی می‌کند. به گفتهٔ هرودوت، کوروش نسب شاهانه داشته‌است و به‌جز کتزیاس، دیگر نویسندگان یونانی، ماندانا دختر آستیاگ را مادر کوروش دانسته‌اند و گزارش داده‌اند که کوروش حاصل ازدواج کمبوجیه یکم و ماندانا بوده‌است. برخی از مورخان امروزی این روایت را معتبر می‌دانند اما برخی دیگر اعتقاد دارند رواج این روایت ریشه‌های سیاسی داشته‌است و هدفش این بوده که از بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، مردی نیمه‌مادی بسازد تا مادها را با فرمانروایی پارس‌ها آشتی دهد و اصولاً رابطه‌ای بین ماندانا دختر آستیاگ و کوروش قائل نیستند و آن را افسانه می‌دانند.

دربارهٔ کودکی و جوانی کوروش و سال‌های اولیهٔ زندگی او روایات متعددی وجود دارد؛ اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها دربارهٔ ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه‌است. هرودوت در مورد دستیابی کوروش به قدرت، چهار داستان نقل می‌کند؛ ولی فقط یکی از آنها را معتبر می‌داند. طبق نظر گزنفون از قرن پنجم تا چهارم پیش از میلاد مسیح یک سلسله داستان‌های متفاوت دربارهٔ کوروش نقل می‌شده‌است.

کوروش ابتدا علیهٔ شاه ماد طغیان کرد و سپس به پایتخت حکومت ماد در هگمتانه یورش برد و با کمک‌هایی که از درون سپاه ماد به او شد، هگمتانه را فتح کرد. سپس کرزوس، شاه لیدیه را شکست داد و به‌سوی سارد لشکر کشید و پس از دو هفته، شهر سارد به اشغال نیروهای ایرانی درآمد. کوروش مسئولیت فتح دیگر شهرهای آسیای صغیر را به فرماندهانش واگذار کرد و خود به اکباتان بازگشت و به‌سوی «پارت»، «زرنگ»، «هرات»، «خوارزم»، «باختر»، «سغد»، «گندار»، «ثه‌تَ‌گوش» و «اَرَخواتیش» لشکر کشید. جزئیات این جنگ‌ها در تاریخ ثبت نشده‌است و اطلاع کمی دربارهٔ کیفیت این نبردها وجود دارد.

در بهار سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش آهنگ تسخیر بابل را کرد و وارد جنگ با بابل شد. به گواهی اسناد تاریخی و عقیدهٔ پژوهشگران، فتح بابل بدون جنگ بوده‌است و توسط یکی از فرماندهان کوروش به‌نام گئوبروه در شب جشن سال نو انجام شد. هفده روز پس از سقوط بابل، در روز ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد، خود کوروش وارد پایتخت شد. تصرف بابل نقطهٔ عطفی بود که باعث ایجاد تعادل بین قدرت‌های درگیر در آسیای غربی شد و زمینهٔ بازگشت یهودیان تبعیدی به میهن‌شان در اسرائیل را فراهم کرد. کوروش همچنین دستور داد که پرستش‌گاه اورشلیم را بازسازی کنند و ظروف و اشیای طلایی و نقره‌ای را که نبوکدنصر از اورشلیم ربوده بود، به یهودیان تحویل داد.

استوانهٔ کوروش پس از شکست دادن نبونعید و تصرف بابل، نوشته شده و به منزلهٔ سند و شاهد تاریخی پرارزشی‌است. در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل متحد استوانهٔ کوروش را به همهٔ زبان‌های رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه در مقر سازمان ملل در شهر نیویورک قرار داده شد.

هرودوت گزارش می‌دهد که کوروش در جنگ با ماساگت‌ها کشته شد؛ ولی این دیدگاه را اکثر مورخان جدید رد می‌کنند و معتقدند که داستان هرودوت ساختگی است. تنها منبع موثق کهنی که غیرمستقیم به مرگ کوروش اشاره می‌کند، دو لوح و سند گلی یافت‌شده در بابل است که نخستین آن مربوط به دوازدهم اوت ۵۳۰ پیش از میلاد است که تاریخ آن «نهمین سال کورش، شاه کشورها» را نشان می‌دهد. سند دوم که مربوط به سی و یکم اوت ۵۳۰ پیش از میلاد است، «سال آغاز فرمانروایی کمبوجیه، شاه کشورها» را بر خود دارد. این دو سند که در ظاهر اهمیت چندانی ندارند، در واقع نشان می‌دهند که کوروش در فاصلهٔ بین ۱۲ تا ۳۱ اوت سال ۵۳۰ پیش از میلاد درگذشته‌است و یا حداقل، خبر درگذشت وی و بر تخت‌نشینی کمبوجیه در این تاریخ به بابل رسیده‌است.

پیش از سال ۵۵۰ قبل از میلاد پارس‌ها نقش به سزایی در تحولات دنیا بازی نمی‌کردند اما در این سال پیروزی‌ها و فتوحات کوروش بر سلاطین همسایه آغاز گردید. کوروش یک نظامی نابغه بود، به طوری که بین سال‌های ۵۵۰ تا ۵۳۹ پیش از میلاد با فرماندهی موفق لشکریانش پیروزی‌های متعددی کسب نمود. گستردگی پهنه حکومت کوروش تا سال ۵۳۹ پیش از میلاد از شرق، رود سند در هندوستان و از غرب، آناتولی بود. این قلمرو حکومتی ۳۲۰۰ کیلومتر طول داشت.

 

 

 

نام، تبار و خانواده

 
 
 
 
 

نام کوروش در منابع مختلف به صورت‌های گوناگونی ذکر شده‌است. در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی که به خط و زبان پارسی باستان نگاشته شده‌اند، بصورت «کورو» یا «کوروش» ) و در صیغهٔ مضافٌ‌الیه «کورائوش» خوانده می‌شد. در نسخهٔ عیلامی سنگ‌نبشته‌ها «کوراش» و در متون اکدی «کورِش» نوشته شده‌است. این نام در تورات بصورت «کورُش» و «کورِش» ضبط شده و در زبان یونانی آن را «کورُس» می‌گفته‌اند که همین نام با اندکی اختلاف در اروپا «سایروس» یا «سیروس» خوانده می‌شود.از مورخین سده‌های اسلامی، ابوالفرج بن عبری در کتاب مختصر الدول و ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه عن القرون الخالیه نام این شاه را «کورُش»، مسعودی در مروج‌الذهب و معادن‌الجوهر «کورُس»، طبری در تاریخ الرسل و الملوک و ابن اثیر در تاریخ کامل «کِیرُش» و حمزه اصفهانی نیز در تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیا «کوروش» نوشته‌اند.

کهن‌ترین دیدگاه‌ها دربارهٔ معنی نام کوروش را در آثار کتزیاس، پلوتارک و استرابو می‌توان یافت که هیچ پایهٔ علمی ندارند، ولی از لحاظ قدمت شایان توجه است.[کتزیاس و پلوتارک، نام کوروش را به‌معنی «خورشید» دانسته‌اند. به‌روایت کتزیاس (پرسیکا، بند ۴۹)، پس از پادشاهی داریوش دوم، همسرش «پسر دیگری برایش آورد و او را کوروش به‌معنی خورشید نامید». پلوتارک (ذیل «اردشیر»، فصل ۱، بند ۲) نیز دربارهٔ کوروش، پسر دوم داریوش دوم، چنین می‌نویسد: «کوروش نامش را از کوروش قدیم گرفت که، چنانکه می‌گویند، از خورشید نام گرفت؛ زیرا Κύρος واژه‌ای پارسی برای «خورشید» است. واژهٔ «خورشید» در فارسی باستان باید -hvar* بوده باشد، از ایرانی آغازین xvar*؛ که قابل مقایسه با -hvar در اوستایی و svar در سانسکریت است.

بنابر یک نظریه، کوروش، نامی پارسی است که می‌تواند مرتبط با Kúru- ایرانی باستان که در رزم‌نامه ملی هندی‌ها، ذکر شده، باشد. اما این نظریه، هنوز مورد مناقشه است. نظریه دیگر، تفسیر این نام به معنی «خوار کننده دشمن در مشاجره» که مشتقی از ریشه هندواروپایی و هندوایرانی kaũ-* به معنی «خوار کردن، پست کردن»، است، اما رضایی باغ‌بیدی، این تئوری را رد کرده است. به گفته او، کلمه kaũ-*، یک مشتق هم در زبان‌های ایرانی (از باستان تا امروزی) نداشته است.ووتر هنکلمن معتقد است که کوروش، نامی ایلامی است که کوتاه‌شده از «خداینام+فعل» است. به معنی «خدای [نامعلوم] نگهداری کرد/حمایت ارزانی داشت». نظریه هنکلمن، بر اساس سخن استرابن است که گفته «کوروش قبل از آنکه شاه شود، با نام (ایرانی قدیم) «آگراداتس» خوانده می‌شد. از نظر او، ایلامی بودن نام «کوروش»، دلیلی بر ایلامی‌تباری شخص کوروش نیست، چرا که در کتیبه بایگانی «آکروپل» شوش (اوایل قرن ششم پ.م)، به خوبی نماینگر فرمانروایی کوروش بر مردمی بود که خود را «پارسی» می‌دانستند، در حالی که اثری از «انشان» به چشم نمی‌خورد. اما چرا کوروش نامی ایلامی برای خود برگزید؟ پاسخ هنکلمن این است که کوروش خود را در استوانه‌اش «شاه [شهر] انشان» (که تبارش تا «چیش‌پیش» می رساند که او هم شاه انشان معرفی کرده است) در مقابل ادعای مشابه نبونئید در استوانه «سیپار» به کار برده است. از نظر او، انشان نامی بود که برای بابلی‌ها، اسمی مشهورتر بود. از همین‌رو، او خود را پادشاه انشان معرفی کرد تا به خودش (به عنوان فرمانروای نخستین امپراتوری جهان) سابقه‌ای داده باشد. اما رضایی باغ‌بیدی، با سخن استرابو مخالف است. در روایت استرابو (کتاب ۱۵، فصل ۳، بند ۶)، نام کوروش بزرگ در آغاز «آگراداتس» بود و «کوروش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از نام رود «کُر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد.

 

 

کودکی و نوجوانی

 
 

دربارهٔ کودکی و جوانی کوروش و سال‌های اولیهٔ زندگی او روایات متعددی وجود می‌دارد؛ اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها دربارهٔ ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه‌است. هرودوت در مورد دستیابی کوروش به قدرت، چهار داستان نقل می‌کند.[۳۱] ولی فقط یکی از آنها را معتبر می‌داند که این داستان هم از نظر داندامایف دارای عنصرهای فولکلور است. طبق نظر گزنفون از قرن پنجم تا چهارم پیش از میلاد مسیح یک سلسله داستان‌های متفاوت دربارهٔ کوروش نقل می‌شده‌است.

بنا به گفتهٔ هرودوت، آستیاگ (پدربزرگ کوروش) شبی در خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که کشور ماد و تمام آسیا را غرق کرد. مغها خواب وی را چنین تعبیر کردند که فرزند دخترش روزی بر تمام آسیا چیره خواهد شد. از این روی، وی دخترش ماندانا را به یکی از بزرگان پارس به زناشویی داد. پس از تولد نوه‌اش، وی خواب دیگری دید که تاکی از بدن ماندانا روئیده و تمام آسیا را فراگرفته‌است پس او فرزند دخترش را به یکی از بستگانش به نام هارپاگ سپرد و دستور داد که کودک را نابود کند. هارپاگ، کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از او خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد. چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سِپاکو از موضوع باخبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. چوپان نظر همسرش را پذیرفت و جسد مردهٔ فرزندش را به مأموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت. هارپاگ هم جسد پسر چوپان را با اسمی دیگر در مقبرهٔ شاهی دفن کرد.

سال‌ها بعد هنگامی که کوروش ده ساله شده بود و با کودکان بازی می‌کرد، آن کودکان وی را به عنوان پادشاه برگزیدند. وی در میان بازی، دستور داد یکی از کودکان را تنبیه کنند. پدر آن پسر به نام آرتمبارس نزد آستیاگ شکایت کرد و اظهار داشت که یکی از بردگان وی فرزند درباریان را چوب زده‌است. کوروش را نزد آستیاگ فرستادند تا تنبیه شود. شاه با مشاهدهٔ کوروش و شباهت وی با افراد خانواده چنین سوءظن برد که مبادا او کوروش نوهٔ خودش باشد. شاه چوپان را تهدید کرد که اگر حقیقت را نگوید شکنجه خواهد شد و وی حقیقت را بیان داشت. پس از آن، شاه هارپاگ را احضار کرد و از وی پرسید: «طفل دخترم را که به تو سپرده بودم، چگونه کشتی؟» هارپاگ با دیدن چوپان پاسخ داد که: «پس از آنکه طفل را به خانه بردم، خواستم طوری رفتار کنم که امر تو اجرا شده باشد و قاتل پسر دخترت هم نباشم.» او گفت حالا که طفل زنده مانده باید خدا را شکر کرد و ضیافتی داد و از هارپاگ خواست به این میهمانی بیاید و فرزندش را هم همراه بیاورد. بدین ترتیب که او را برای صرف شام دعوت کرد و بدون آنکه وی خبردار شود از بدن فرزندش که همسن کوروش بود، غذایی تهیه کرد و به خورد پدرش داد.

مدتی بعد آستیاگ بار دیگر به جادوگران و کاهنان روی آورد و از آنها سوال کرد که آیا هنوز باید از آن خطر از جانب نواده‌اش بترسد یا خیر؟ آنها پاسخ دادند که رویای شاه هم‌اکنون تعبیر شده‌است برای آنکه کوروش هنگامی که با کودکان دیگر بازی می‌کرد به عنوان شاه انتخاب شد؛ بنابراین دیگر نیاز نیست از وی بترسد. پس از آن آستیاگ آرام گرفت و نواده‌اش را به پارس نزد پدر و مادرش فرستاد

تقریباً همهٔ جماعات متمدن از همان دوره‌های اولیه در اشعار و افسانه‌ها، قهرمانانی از قبیل شاهان و بنیانگذاران مذاهب و سلسله‌های سلطنتی و بطورکلی قهرمانان ملی خود را ستوده‌اند. شباهت بهت‌آور و گاه یکسان‌بودن این افسانه‌ها در میان اقوام مختلف که اغلب از هم فاصله‌های زیادی دارند، از دیر باز معلوم بوده و در سبک و روال این نوع افسانه‌های ولادت معمولاً شباهت‌هایی به چشم می‌خورد.داستان هرودوت از تولد کوروش، نه‌تنها همانندهایی در داستان‌های تولد شخصیت‌های تاریخی دیگر مانند حکایت کودکی موسی و کودکی سارگن بزرگ (بنیانگذار بابل) دارد، بلکه دربارهٔ دودمان‌های شاهی در تاریخ ایران نیز نظیر چنین داستان‌هایی موجود است که داستان کوروش اولین آنهاست. داستان زادن و جوانی اردشیر بابکان نخستین پادشاه دودمان ساسانی نیز همانند داستان کوروش‌است.

 

 

جنگ با مادها

 
 
  • نبردهای کوروش بزرگ
 

اسناد موجود از منابع میخی بین‌النهرین حکایت از آن دارند که کوروش پس از به تخت‌نشینی در پارس، با بابل روابط سیاسی برقرار کرد تا از جانب غرب، خیالش آسوده باشد و احتمالاً همزمان توجه خود را به شرق و شمال ایران نیز معطوف کرده‌بود. کوروش برای رهایی از یوغ مادها لشکرکشی خود را با حمله به دژ مادی پاسارگاد آغاز کرد و به گفتهٔ هرودوت، تنها سه طایفه از شش طایفهٔ ساکن پارس، به شورش او پیوستند اما از قرار معلوم، وی تعدادی از نجبای مادی را به‌طرف خود کشید.[۴۵] در این شورش، نبرد سختی درگرفت، نیکولاس دمشقی گزارش می‌دهد که در ابتدا اوضاع جنگ اصلاً به سود سپاه کوروش نبوده و پارس‌ها از برابر مادها که ار نظر تعداد سپاهیان، وضع بهتری داشتند گریخته بودند. زنان پارسی با دیدن مردانی که در حال فرار بودند بر آنان بانگ زدند که آیا می‌خواهید دوباره به همان جایی بروید که از آن‌جا به‌دنیا آمده‌اید؟ این رفتار زن‌ها باعث شد مردان با سرسختی بیش‌تری بجنگند و فائق آیند.

کوروش احتمالاً توانسته‌است ظرف دو سال بعدی، کلیهٔ نیروهای مادی را از پارس بیرون کند. به گفتهٔ هرودوت، هنگامی که آستیاگ شنید که کوروش برای جنگ آماده می‌شود، قاصدی را نزد وی فرستاد و او را به دربار احضار نمود. کوروش پاسخ داد خیلی زودتر از آنچه انتظار می‌رود در آنجا حاضر خواهم شد. این عدم اطاعت کوروش از آستیاگ نشان یک طغیان بود.آستیاگ در سال ۵۵۰ پیش از میلاد همهٔ نیروهای کمکی خود را از شمال و شرق ایران برای لشکرکشی نهایی فراخواند. رویدادنامهٔ نبونعید گزارش می‌دهد: «آستیاگ سپاه خود را به‌کار گرفت و به‌سوی کوروش، شاه انزان، تاخت تا او را از پای درآورد».

هارپاگ فرماندهی سپاهیان ماد را برعهده داشت و بنابر روایت هرودوت، هارپاگ که آستیاگ شدیداً او را تنبیه کرده بود، تصمیم گرفت که از شاه انتقام بگیرد. رویدادنامهٔ نبونعید می‌نویسد: «سپاه آستیاگ در میان جنگ سرکشی کرد.»بخشی از سپاهیان مادی به کوروش پیوستند و بقیه، راه فرار پیش گرفتند و آستیاگ برای دفاع از پایتختش هگمتانه، شخصاً فرماندهی باقی‌ماندهٔ سپاهش را برعهده گرفت اما ناچار شد از برابر کوروش به دژ شهر پناه برد و شهر تسلیم کوروش شد.رویدادنامهٔ نبونعید گزارش می‌دهد که «آستیاگ اسیر شد و مادها او را تسلیم کوروش کردند». کوروش با وی رفتاری جوانمردانه داشت و زندگی آخرین شاه ماد را بدو بخشید و او را به هیرکانیا [گرگان امروزی] تبعید کرد و خود کوروش «زر و سیم و همهٔ گنجینه را از هگمتانه برداشت و به انزان برد». او پس از پیروزی سال ۵۵۰ پیش از میلاد بر مادها، به بخش بزرگی از ایران دست یافت اما به حریم خاندان‌های حاکم تعدی نکرد بلکه صرفاً آن‌ها را دست‌نشاندهٔ پارس کرد. وی سپس به سمت غرب آمد و در آوریل ۴۷۰ پیش از میلاد به منطقهٔ میان‌رودان وارد شد تا سرزمین‌هایی که مادها در جنگ با آشورها از آن خود کرده بودند را مطیع خود کند. «او بر شاه آن‌جا پیروز شد، گنجینه‌اش را از آن خود کرد و نیروهای خود را بر آن‌جا گمارد».

کوروش پس از تسخیر ماد، رسماً خود را فرمانروای ماد خواند و لقب شاهان ماد را به خود اختصاص داد، اما در عمل سرزمین ماد توسط یک فرماندار پارسی اداره می‌شد. پارس‌ها سیستم ادارهٔ کشور را از مادها به عاریت گرفتند که خود آنها نیز بسیاری از شیوه‌های آن را از آسوری‌ها به عاریت گرفته بودند. درون حیطه و قلمرو امپراتوری هخامنشی، سرزمین ماد، دقیقاً پس از خود پارس رتبهٔ دوم را داشت؛ بنابراین یونانیان، یهودیان، مصری‌ها و سایر مردمان دنیای قدیم، سقوط ماد را در حقیقت جانشینی کوروش به جای آستیاگ می‌دانستند و پارسی‌ها را مادی می‌دانستند و تاریخ پارس را توالی و دنباله تاریخ ماد تلقی می‌کردند. هر چند هرودوت در بخش‌های پژوهشی کارهایش، با کمال دقت بین آداب و رسوم مادها و پارس‌ها تفاوت قائل می‌شود، ولی در فصولی که به افسانه‌ها و داستان‌ها می‌پردازد، شیوه‌های این دو را با یکدیگر مخلوط می‌کند و درهم می‌آمیزد. تئوگنیس و سیمونیدس و سایر شاعران یونانی نیز پارسی‌ها را اهل ماد خواندند. منابع مصری و نیز سایر منابع نیز پارسی‌ها را مادی خوانده‌اند.[۵۲] به گفته بیکرمن، بعد از فتح ماد به دست پارس‌ها، هر جایی که خارجی‌ها (یعنی هرودوت) سخن از مادها آورده، منظورش همان پارس‌ها بوده است. در کتاب دانیال (۸:۳) قوچ دو شاخ نمادی از ماد و پارس است.

 

 

 

فتح بابل

وسعت ایران در زمان کوروش
 نبرد اوپیس

در بابل ده‌ها هزار نفر از جوامع خارجی وجود داشتند و در میان آنها تعداد زیادی یهودی نیز وجود داشت که به اجبار و فشار شاه کلدانی از کشورهای خودشان رانده شده بودند. این مردمان هرگز امید به بازگشت به میهن خود را از دست نداده بودند. اینها همگی آماده بودند تا به دشمن نبونعید کمک کنند و بدین ترتیب پارسیان را ناجی خود تلقی می‌کردند. کشمکش‌های اجتماعی از یک سو، نارضایتی کشاورزان، صنعتگران، اشراف و نجبا (کارمندان، کاهنان، بازرگانان و غیره) از سوی دیگر باعث شده بود که زیربنای اجتماع ویران شود.[۷۱] شاه بابل که ده سال از پایتخت دور بود و در تیما سکونت داشت، تجارت پُرسود کندر را به انحصار خویش درآورده بود و خدای سین را به مردوک ترجیح می‌داد که این امر موجب خشم و نارضایتی کاهنان را فراهم آورده بود.[۷۲] کشاورزان و صنعتگران که قسمت عمدهٔ جمعیت کشور را تشکیل می‌دادند، نسبت به فعالیت‌های نبونعید در زمینهٔ آماده‌شدن برای جنگ، بی‌تفاوت بودند و میل داشتند فرمانروایان قدیمی را، بی‌دردسر و زحمت با فرمانروایان جدید تعویض نمایند، ارتش بابل بر اثر جنگ‌های متعدد در عربستان خسته و فرسوده شده بود و به مشکل می‌توان انتظار داشت که چنین ارتشی توانایی آن را داشته باشد تا با سپاهیان دشمن که هم از نظر تعداد و هم از نظر تجهیزات برتر بودند بجنگد و در برابر آنها بایستد. بدین ترتیب بابل فاقد توانایی و قدرت لازم برای مقابلهٔ مؤثر در برابر سپاهیان کوروش بود. هنگامی که کوروش به بین‌النهرین حمله‌ور شد، کاهنان او را نمایندهٔ خدای مردوک دانسته، به وی خوش‌آمد گفتند و پیامبران یهودی اعلام داشتند که وی نجات‌دهندهٔ قوم آنان است و سایر طبقات خارجی نیز وی را به عنوان آزاد کنندهٔ خود دانستند.[۷۳]

بابل از استحکامات طبیعی برخوردار بود؛ چنانچه در غرب رود فرات، در شرق رود دجله و در جنوب خلیج فارس او را احاطه می‌کردند و برای محصور بودن بابل در شمال، نبوکدنصر دوم، فاتح اورشلیم، از سر احتیاط یک دیوار مادی ساخته بود که می‌توان آن را نمونهٔ بابلی دیوار چین دانست. این دیوار در نقطه‌ای که فاصلهٔ بین دجله و فرات به حداقل می‌رسد، بنا شد. سازندهٔ دیوار، نبوکدنصر، می‌نویسد: «برای اینکه فشار آب آسیبی به دیوار نزند، رویهٔ بیرونی آن را با آجر و ملات قیر استحکلم بخشیده‌ام». گزنفون که در سال ۴۰۱ پیش از میلاد این بنا را دیده‌بود، ضخامت آن را ۲۰ پا و بلندی‌اش را ۱۰۰ پا تخمین می‌زند.[۷۴]

کوروش با سپاه خود از میان گوتیوم به‌طرف جنوب حرکت کرد و از رود سیروان گذشت و در آغاز سال ۵۳۹ پیش از میلاد به شهر اُوپیس، دژ شرقی دیوار مادی رسید و اُوپیس محاصره و به آتش کشیده شد. ایرانیان از سر دوراندیشی، از کرکوک، قیر و قطران همراه خود آورده بودند. در نبردهایی خونین، اُپیس به تصرف درآمد و سپاه نبونعید شکست خورد. در روز دهم اکتبر شهر سیپار نیز سقوط کرد و دژ غربی دیوار مادی نیز بدون درگیری تسلیم سپاه کوروش شد.[۷۵] بدین ترتیب کوروش در جنوب دیوار مادی با گذشتن از دجله، همهٔ استحکامات دفاعی نبوکدنصر را دُور زد و دو روز بعد، دوازدهم اکتبر، همزمان با جشن سال نوی تقویم بابلی، گئوبروه با سپاه خود وارد بابل شد و بدون جنگ و تلفات، شهر را تصرف کرد و مطابق با دستور کوروش، بلافاصله نظم سختگیرانه‌ای در بابل وضع شد. «سپرهای نیروهای گوتیوم، دروازه‌های اسانگیلا را احاطه کردند. هیچ عبادتی دچار وقفه نشد. نه در اسانگیلا و نه در دیگر معابد هیچ مراسمی از قلم نیفتاد.»[۷۶]

از خلال گزارش‌ها چنین استنباط می‌شود که کوروش می‌خواسته به هر نحوی که شده دل کاهنان را به‌دست‌آورد، تا به کمک آن‌ها مردم را به‌سوی خود جلب کند. از الواح برجای‌مانده به خط میخی که بی‌درنگ، از صبح روز بعد به‌نام کوروش تاریخ خورده‌اند، چنین برمی‌آید که تغییر حکومت بدون دردسر انجام پذیرفته‌است. این اسناد بابلی گواه ادامهٔ بی‌دردسر زندگی روزمره در پایتخت تسخیر شده هستند.

پس از فتح بابل

 
 

هفده روز پس از سقوط بابل، در روز ۲۹ اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد، خود کوروش وارد پایتخت شد و همچون یک رهایی‌بخش مورد استقبال قرار گرفت. رویدادنامهٔ نبونعید در این‌باره گزارش می‌دهد: «شاخه‌های نی پیش پای او گسترانده شد. شهر غرق صلح و آرامش بود. کوروش برای سراسر سرزمین‌های بابل صلح را بشارت داده بود.»[۷۸]

برترین قدرت اجرایی در بابل متعلق به ساتراپ پارسی است. اولین حکمران شهر بابل، فرماندهٔ کوروش، اوگبارو بود که بر کل میانرودان تسلط داشت. اوگبارو ۳ هفته بعد از فتح بابل درگذشت. در ۵۳۸ پیش از میلاد کوروش، پسرش کمبوجیه را به عنوان شاه بابل منصوب کرد تا بر سایر امپراطوری تسلط داشته باشد. مدت حکمرانی کمبوجیه، در حقیقت محدودتر از آن بود که به نظر می‌رسد: او تنها شاه بابل و بخش شمالی (کشور بابل) بود درحالی که مرکز و جنوب بابل در دستان کوروش و نمایندگانش بود. علاوه بر این کمبوجیه بیش از ۹ ماه حکمرانی نکرد. در ۵۳۷ پیش از میلاد، به دلایلی نامشخص، کوروش او را از سمتش عزل کرد.[۷۹]

کوروش حکمرانی بابل را به بابلی زاده، «نبوئَه بولیت» داد. او کسی بود که قبل از پیروزی پارس‌ها بر بابل، منصبی در حکومت نبونئید داشت. در ۵۳۵، کوروش استان مجزایی شامل میانرودان و نواحی غرب فرات (فنیقیه، سوریه، فلسطین) تشکیل داد و گوبارو را ساتراپ پارسی آنجا گماشت. گوبارو حداقل تا ۵۲۵ در آنجا حکمران بود.[۸۰]

تصرف بابل نقطهٔ عطفی بود که باعث ایجاد تعادل بین قدرت‌های درگیر در آسیای غربی شد و به‌دنبال آن سلطهٔ بیشتر ایرانیان را بر شهرهای سوریه و فلسطین و نیز سواحل فنیقیه در پی داشت که پیش از این در حوضهٔ قدرت بابل قرار داشت.[اقدام تعیین‌کنندهٔ کوروش که سبب خشنودی کاهنان شد این بود که همهٔ بت‌هایی را که نبونعید به‌زور به بابل آورده بود را به جاهای خود بازگرداند.[ پیامد دیگر تصرف بابل، بازگشت یهودیان تبعیدی در بابل، به میهن خود بود.در سال ۵۳۸ پیش از میلاد، کوروش اجازهٔ بازگشت این یهودیان به فلسطین را داد و شخصی به‌نام «شش بازار» که رهبر یهودیان در اسارت بود را به‌عنوان فرماندار منطقهٔ یهودیه منصوب کرد.[ همچنین دستور داد که معبد اورشلیم را بازسازی کنند: «در خصوص خانهٔ خدا در اورشلیم: معبد باید ساخته شود، به طول ۶۰ ارش و به بلندی ۶۰ ارش، با سه لایه از سنگ‌های مکعب و بر روی آن لایه‌ای از دیرک. مخارج را خزانهٔ دربار سوریه پرداخت می‌کند. همچنین باید اشیای زرین و سیمین خانهٔ خدا را که نبوکدنصر از معبد اورشلیم برداشته و به بابل برده‌است، بازگردانده شود».و میثرَداته [مهرداد]، خزانه‌دار مادی کوروش در بابل، از سوی کوروش فرمان یافت تا ظروف و اشیای زرین و سیمین را که نبوکدنصر در سال ۵۸۷ پیش از میلاد از اورشلیم ربوده بود، تحویل دهد. تعداد این قطعات به بیش از پنج هزار عدد می‌رسیده‌است. احتمالاً انگیزهٔ کوروش از اسکان دوبارهٔ یهودیان در اسرائیل، ایجاد یک ساتراپی (ایالت) حائل بین ایران و مصر بود اما نتیجهٔ آن، تجدید اسکان و نوسازی در اسرائیل شد. مدارک باستان‌شناختی بسیاری در دست‌است که نشان می‌دهد پس از بازسازی معبد اورشلیم، یک رشته پایگاه‌های مرزی از خلیج ایسوس تا سواحل فلسطین، بازسازی و ایجاد شد و دژهایی بر سر راه مصر در صیدا و اورشلیم و دیگر شهرهای این منطقه ساخته شد تا پایگاه مناسبی برای حمله به مصر باشد

 

آرامگاه کوروش بزرگ

 
 

آرامگاه کوروش بزرگ در فاصلهٔ حدود یک کیلومتری جنوب غربی کاخ‌های پاسارگاد قرار داد. این اثر در سال ۲۰۰۴ میلادی به عنوان زیر مجموعهٔ پاسارگاد تحت شمارهٔ ۱۱۰۶ در میراث جهانی یونسکو ثبت شده‌است.[۱۳۸]

آرامگاه کوروش بر روی سکوی مرتفعی قرار گرفته که این سکو خود نیز از قطعات تراشیده شدهٔ سنگ تشکیل شده‌است. بر بالای سکو اتاق مخصوص دفن جسد قرار دارد. این اتاق ۲٫۱۰ متر پهنا، ۳٫۱۷ متر طول و ۲٫۱۰ متر ارتفاع دارد. مدخل آن ورودی کوچک و باریکی است. آرامگاه به وسیلهٔ سنگ‌های شیروانی‌مانند سه‌گوش پوشیده می‌شود، ارتفاع کامل ساختمان حدود ۱۱ متر است.[۱۳۹] ارتفاع کلی بنا اندکی بیش از ۱۱ متر است. سکوی اول که پلهٔ اول را تشکیل می‌دهد، ۱۶۵ سانتیمتر ارتفاع دارد، اما حدود ۶۰ سانتیمتر آن در اصل نتراشیده و پنهان بوده‌است، یعنی این هم مانند پلکان دوم و سوم دقیقاً ۱۰۵ سانتیمتر ارتفاع داشته‌است. پلکان چهارم و پنجم و ششم هر یک ۵۷٫۵ سانتیمتر ارتفاع دارند. پهنای سکوها نیم متر است و سطح سکوی ششمین که قاعدهٔ اتاق آرامگاه را تشکیل می‌دهد، حدود ۶٫۴۰ متر در ۵٫۳۵ متر است.[۱۴۰]

آرامگاه کوروش که به‌احتمال زیاد پیش از مرگش و به فرمان خودش ساخته شده‌بود، در همهٔ دوران هخامنشی مقدس به‌شمار می‌رفت و به خوبی از آن نگهداری می‌کردند.[۱۴۱] در دورهٔ اسلامی، این بنا به «مشهد مادر سلیمان» معروف بود و نخستین شخصی که دریافت مشهد مادر سلیمان همان آرامگاه کوروش بزرگ است، رابرت کرپورتر جهانگرد و دیپلمات انگلیسی بود که در سال ۱۸۱۸ میلادی از پاسارگاد دیدن کرده

استوانه کوروش

 
 

تنها سند نسبتاً مفصلی که از کوروش برجای مانده، استوانه‌ای به‌طول ۲۲٫۵ سانتی‌متر و عرض ۱۱ سانتی‌متر از جنس خاک رس با نوشته‌ای ۴۵ سطری به‌زبان بابلی است که امروزه با شمارهٔ ۹۰۹۲۰ در اتاق ۵۲ بخش ایران باستان موزهٔ بریتانیا نگهداری می‌شود.[۱۵۱] تکهٔ اصلی این استوانه در سال ۱۸۷۹ میلادی توسط هرمزد رسام در حفاری معبد مردوک در بابل پیدا شد، این تکه حاوی ۳۵ خط بود. تکهٔ دوم که شامل خط‌های ۳۶ تا ۴۵ می‌شود، در سال ۱۹۷۵ میلادی در کلکسیون بابل دانشگاه ییل یافت شد و به استوانهٔ اصلی پیوست گردید.

این استوانه پس از شکست دادن نبونعید و تصرف بابل، نوشته شده و به منزلهٔ سند و شاهد تاریخی پرارزشی‌است. با این همه، به کمک آن نمی‌توان به تصویر درستی از پدیدآورندهٔ آن دست یافت، چون در این نبشته به همه‌چیز از چشم کاهنان بابلی نگریسته شده‌است. این متن ماهیتاً یک بیانیهٔ سیاسی نیست و نبشتهٔ پایِ بناست که به‌عنوان پی دیوارهای بابل برای یادبود بازسازی‌های کوروش در آنجا گذاشته‌شده‌است.اما این نبشته نشان می‌دهد که کوروش چگونه در بابل بی‌درنگ برنامهٔ ساختمانی گسترده‌ای را به اجرا درآورد. مثلاً باروی درونی و بیرونی شهر بابل را بازسازی و مرمت کرد و درگاه‌هایی از جنس برنز بر دروازه‌های شهر ساخت.

کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصری از فتح بابل، می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک به انجام رسانده‌است. وی سپس بیان می‌کند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل، سومر و دیگر کشورها به ارمغان آورده و پیکر خدایانی که نبونعید از نیایشگاه‌های مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاه‌های اصلی آنها برگردانده‌است. پس از آن، کوروش می‌گوید که چگونه نیایشگاه‌های ویران‌شده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاه‌های بابل بودند را به میهن‌شان بازگردانده‌است.

در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل متحد استوانهٔ کوروش را به همهٔ زبان‌های رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه در مقر سازمان ملل در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیومت در شهر نیویورک قرار داده شد. در این مکان، نمونه‌ای از آثار فرهنگی کشورهای گوناگون وجود دارد.

شخصیت کوروش

عکس پاسارگاد بر پشت اسکناس ۵۰ ریالی شاهنشاهی پهلوی، به سال ۱۹۴۴ میلادی.
 
 
عکس پاسارگاد بر پشت اسکناس ۵۰۰ ریالی شاهنشاهی پهلوی، به سال ۱۹۳۸ میلادی.
 
عکس پاسارگاد بر پشت اسکناس ۵۰ ریالی شاهنشاهی پهلوی، بین سال‌های ۱۹۷۴ و ۱۹۷۹ میلادی.

کوروش در نزد بابلیان، برگزیدهٔ مردوک، در نزد یهودیان، مسح‌شدهٔ خداوند بود و به‌نظر نمی‌رسد که مادها او را سروری بیگانه فرض کرده‌باشند. هرودوت می‌گوید که پارسیان از او چونان یک پدر سخن می‌گفتند، زیرا وی مهربان بود و از آنچه برای ایرانیان نیکو بود، کوتاهی نمی‌کرد؛ در عین حال هرودوت وی را مردی زودخشم می‌داند.[۱۰۶] داندامایف می‌گوید «کوروش محبوبترین شاه پارس و بنیانگذار یک امپراتوری جهانی بود».«به نظر می‌رسد کوروش به سنت و ادیان سرزمین‌های فتح شده احترام می‌گذاشت. پارسی‌ها او را پدر، روحانیان بابل او را برگزیده مردوک، یهودی‌ها او را مسیح فرستاده شده از جانب یهوه و یونانیان او را فاتحی بزرگ و سیاستمداری باهوش می‌دانستند. گزنفون در کورش‌نامه او را حکمرانی آرمانی و ایده‌آل توصیف می‌کند».

والتر هینتس، می‌گوید: «کوروش سه امپراتوری را ساقط کرده بود: ماد، لیدیه و بابل. آیندگان فراموش نکردند که کوروش هیچ‌کدام از سه فرمانروا، نه آستیاگ، نه کرزوس و نه نبونعید را نکشت، بلکه به تبعید آن‌ها بسنده کرد و حتی برای آن‌ها زندگی شاهانه‌ای فراهم آورد. این رفتار در جهان باستان بی‌سابقه بود و تا زمان کوروش هرگز اتفاق نیفتاده بود».

 

 

 


نويسنده : dashamajid


برزیل

 

برزیل

 

 

جمهوری فدراتیو برزیل بزرگ‌ترین و پرجمعیّت‌ترین کشور آمریکای جنوبی است. پایتخت آن برازیلیا و زبان رسمی آن پرتغالی است.

برزیل که منطقه وسیعی را بین مرکز آمریکای جنوبی و اقیانوس اطلس در بر می‌گیرد، شرقی‌ترین کشور قاره آمریکاست و با کشورهای اروگوئه، آرژانتین، پاراگوئه، بولیوی، پرو، کلمبیا، ونزوئلا، گویان، سورینام و گویان فرانسه هم‌مرز است. در حقیقت، برزیل به جز اکوادور و شیلی با تمامی دیگر کشورهای آمریکای جنوبی مرز مشترک دارد.

برزیل دارای زمین‌های کشاورزی وسیع و جنگل‌های استوایی است؛ و با داشتن منابع طبیعی گسترده و نیروی کاری غنی قدرتمندترین اقتصاد آمریکای جنوبی است.

برزیل مستعمرهٔ پرتغال بود و این کشور تنها کشور قاره آمریکاست که مردم آن به زبان پرتغالی سخن می‌گویند. برزیل کشوری چندملیتی است و جمعیت آن متشکل از نژادهای اروپایی، سرخ‌پوستان آمریکا، آفریقائیان و نیز آسیائیان است. مذهب اصلی این کشور کاتولیک کلیسای رم است.

جغرافیا

Brazil (orthographic projection).svg
 
 
 
 

برزیل محدوده‌ای وسیع از سواحل شرقی آمریکای جنوبی را اشغال کرده‌است و همچنین شامل مناطق بسیاری از مرکز این قاره نیز می‌شود؛ و با کشورهای اروگوئه در جنوب و آرژانتین و پاراگوئه در جنوب غربی همچنین با بولیوی و پرو در غرب و با کلمبیا در شمال شرقی همسایه‌است و با ونزوئلا و سورینام و گویان و در آنطرف آب با گویان فرانسه نیز در شمال مرز مشترک دارد. این کشور از شمال به نیمکره جنوبی کشیده شده‌است.

عواملی چون اندازه و آب و هوا و منابع طبیعی غنی این کشور را متمایز کرده‌است. برزیل پنجمین کشور از لحاظ وسعت در جهان بعد از کشورهای روسیه، کانادا، چین و آمریکا است؛ و در قاره آمریکا(شمالی و جنوبی) سومین کشور از لحاظ وسعت می‌باشد. وسعت این کشور ۸٫۵۱۱٫۹۶۵ کیلومتر است که ۵۵٫۴۵۵ کیلومتر آن را آب شامل می‌شود.

عوارض زمین در برزیل نیز تنوع بسیار زیادی دارد که شامل تپه‌ها، کوهها، جلگه‌های پست کوه‌هاو زمینهای بایر است. ارتفاع بیشتر مناطق برزیل بین ۲۰۰ تا ۸۰۰ متر است. مناطق مرتفع اصلی بیشتر در قسمت جنوبی کشور قرار دارند و کلاً بخش جنوبی کشور ناهموارتر است. از دیگر ویژگی‌های جغرافیایی برزیل وجود رود آمازون در این کشور است که بزرگترین و پر آب‌ترین رود دنیا و دومین رود طویل جهان است. این رود به اقیانوس اطلس می‌ریزد.

آب و هوا

 

تنوع آب و هوایی زیادی در برزیل وجود دارد اما بخش بزرگی از آن گرمسیری است و پوشیده از جنگلهای بارانی آمازون که در حوضه آب ریز رود آمازون بوجود آمده‌اند. با این حال برزیل دارای پنج آب و هواست که عبارتند از گرمسیری در مرکز، کوهستانی، نیمه خشک در شمال شرقی، استوایی در شمال و معتدل در جنوب. آب و هوای استوایی به صورت بسیار بارز در شمال این کشور دیده می‌شود این مناطق به صورت واقعی فصل خشک ندارد و در واقع فصل خشک آنجا تنها کمتر از فصل بارانی بارش دارد اما آن میزان بارش هم قابل توجه‌است.

حیات وحش

 
طوطی دم بلند از پرندگان مختص برزیل
 
 
 
 

برزیل اکوسیستم متنوعی دارد و تنوع زیستی جانوری و گیاهی در این کشور بسیار زیاد است به طوری که کارشناسان انواع گیاهان و جانوران در این کشور را بالغ بر ۲ میلیون نوع تخمین زده‌اند. پستانداران بزرگ در این کشور شامل جگوار، لئو پارت که هر دو نوعی پلنگ هستند و خوکهای وحشی، خوکان خرطوم دار، مورچه خوارها، تنبلها، روباه‌ها، اپوسوم و گورکن هستند.گوزن در جنوب برزیل به وفور یافت می‌شود و میمونها نیز در جنگلهای پر باران شمالی زیست می‌کنند. اما در سالیان اخیر بسیاری از عوامل انسانی و اقدامات مانند ساخت بزرگراه، قطع درختان برای مصرف چوب آنها، کشاورزی و زراعت، استخراج معادن و ساخت سد که باعث زیر آب رفتن بخشی از دره‌ها شده‌است این اکوسیستم غنی را تهدید می‌کند.

اقتصاد

 
رئیس جمهور سابق برزیل(لولا داسیلوا) و رئیس جمهور سابق آمریکا(جرج بوش پسر) در بازدید از تاسیسات پتروبراس

برزیل با در اختیار داشتن بخش‌های گسترده و توسعه‌یافته کشاورزی، معدن، تولید، خدمات و نیز نیروی کار، دارای تولید ناخالص داخلی (برابری قدرت خرید) بیش از سایر کشورهای آمریکای لاتین است و این امر برزیل را تبدیل به قدرت اقتصادی منطقه کرده‌است. برزیل در حال گسترش حضور خود در بازارهای جهانی است. مهم‌ترین صادرات برزیل را هواپیمای دارای بال ثابت، قهوه، وسایط نقلیه، سویا، سنگ معدن آهن، آب پرتقال، فولاد، منسوجات، کفش، گوشت و تجهیزات برقی تشکیل داده‌است.

بر اساس گزارش صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، برزیل نهمین اقتصاد بزرگ جهان از نظر برابری قدرت خرید و یازدهمین قدرت اقتصادی جهان از نظر نرخ دادوستد بازار است. برزیل دارای اقتصاد متنوع درآمد متوسط است و نیز دارای تنوع از نظر سطح توسعه‌است. بیشتر بخش صنعتی این کشور در بخش‌های جنوب و جنوب شرقی این کشور تجمع یافته‌است. منطقه شمال شرقی فقیرترین منطقه برزیل است، اما این منطقه نیز در حال جذب سرمایه‌گذاری‌های جدید است.

برزیل دارای پیشرفته‌ترین بخش صنعتی در آمریکای لاتین است. صنایع برزیل که یک سوم تولید ناخالص داخلی این کشور را به خود اختصاص داده‌است، از صنایع خودروسازی تا صنایع فولاد، پتروشیمی، رایانه، هواپیما، و نیز کالاهای مصرفی بادوام را شامل می‌شود. با توجه به افزایش ثبات اقتصادی که ماحصل اجرای طرح رئال است، بخش‌های تجاری برزیل و نیز واحدهای تجاری چندملیتی سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در تجهیزات و فناوری جدید کرده‌اند، که بخش عمده آن از شرکت‌های آمریکای شمالی خریداری شده‌است. پتروبراس بزرگترین شرکت نفتی برزیل است.

برزیل دارای صنعت گسترده و پیچیده خدمات نیز هست. در اوایل دهه ۱۹۹۰، بخش بانکداری ۱۶ درصد از تولید ناخالص داخلی برزیل را به خود اختصاص داد. صنایع خدمات مالی برزیل گرچه با تحول عمده‌ای روبرو شده‌است، اما این صنعت محصولات متنوعی در اختیار واحدهای بازرگانی محلی قرار داده و در حال جذب شرکت‌های جدید بسیاری از جمله شرکت‌های مالی ایالات متحده آمریکاست. بورس اوراق بهادار سائوپائولو و ریودو ژانیرو در حال ادغام هستند.

 
روح کهربایی پروانه‌ای که در برزیل زندگی می‌کند.

گردشگری

 

جاذبه‌های گردشگری و توریستی برزیل سائو پائولو: سائو پائولو، سرزمین باران یا سامپا، بزرگترین شهر برزیل، بزرگترین و ثروتمندترین شهر نیم کره جنوبی آمریکای لاتین، و دهمین شهر ثروتمند دنیاست. آب و هوای این شهر، حاره‌ای و گرمسیر است و مشابه سیدنی و لس آنجلس می‌باشد. شاید بتوان گفت مردم سائو پائولو از بقیه شهرهای برزیل بهتر انگلیسی صحبت می‌کنند اما زبان اصلی این شهر، پرتقالی است و بیشتر جمعیت را ایتالیایی‌ها، آفریقایی‌ها و پرتقالی‌ها تشکیل می‌دهند. بزرگترین مرکز خرید آمریکای لاتین با مساحت ۳۶۵۰۰۰ متر مربع در سائوپائولو ساخته شده. مشخصه‌های منحصر به فرد، طرز زندگی جالب ساکنان و البته رستوران‌های بین‌المللی و بومیِ فوق‌العاده برای تمام ذائقه‌ها، سائو پائولو را به یکی از پرطرفدارترین شهرهای دنیا برای توریست‌ها تبدیل کرده است.

 

 

 

آبشار ایگواچو

 

گردباد کاترینا در سال2004

 

ورزش

 Brazil - World League 2009.jpg
 

محبوبت‌ترین ورزش در برزیل فوتبال است، و برزیل شهرت بسیاری به خاطر فوتبالیست‌های مشهور خود دارد. از جمله آنان می‌توان این افراد را نام برد: پله، گارینچا، جیرزینیو، ریولینو، کارلوس آلبرتو تورس، زیکو، سوکراتس، روماریو، رونالدو، ریوالدو، روبرتو کارلوس، جونینیو، آدریانو، دیگو، روبینیو، رونالدینیو و کاکا. تیم ملی فوتبال برزیل «سلسائو»، پنج بار تا کنون جام جهانی فوتبال را از آن خود کرده‌است. والیبال دومین ورزش محبوب این کشور است و تا کنون سه بار قهرمانی جهان، دو بار قهرمان جام جهانی، ده بار قهرمان لیگ جهانی و دو بار هم قهرمانی المپیک را به دست آورده است. جیبا مشهرورترین والیبالیست برزیلی است.

برزیل در دیگر ورزش‌های بین‌المللی نیز به موفقیت‌هایی دست یافته‌است، که مهم‌ترین آنان عبارت‌اند از بسکتبال، تنیس، ژیمناستیک و مسابقات اتومبیل‌رانی فرمول یک.

  • فوتبال ساحلی، که در سواحل ریودوژانیرو پای گرفته‌است.
  • بوسابال، ترکیبی از والیبا، فوتبال و کاپوئیرا، که بر روی پلاستیک یا تور انجام می‌شود.
  • فوتوالی، ترکیبی از فوتبال و والیبال، که بر روی شن نیز آن را بازی می‌کنند.
  • جیو-جیتسوی برزیل، که یک شاخه از جودوی ژاپن است.
  • وال تودو، یک ورزش رزمی
  • کاپوئیرا، یک هنر رزمی برگرفته از ورزش‌های آفریقا.
  • بریبول، یک نوع والیبال آبی
  • فوتسال، یا فوتبال سالنی، گونه رسمی فوتبال داخل سالن.

 

مذهب

 
تندیس مسیح ناجی در ریودوژانیرو مهم‌ترین بنا در برزیل است.

بر اساس سرشماری

  • ۷۴ درصد از مردم برزیل کاتولیک هستند. برزیل دارای بیشترین شمار کاتولیک‌ها در بین کشورهای جهان است.
  • شمار پیروان مذهب پروتستان در حال افزایش است، این شمار در سال ۱۳۸۸ خورشیدی به ۴/۱۵ درصد می‌رسید.
  • ۴/۷ درصد از جمعیّت برزیل خود را منکر وجود خدا، کافر یا بی‌دین می‌دانند.
  • روح‌گرایان ۳/۱ درصد از جمعیت برزیل را تشکیل می‌دهند (حدود ۳/۲ میلیون نفر).
  • ۸/۱ درصد طرفداران دیگر مذاهب هستند. برخی از این مذاهب عبارت‌اند از کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخر الزمان(۹۰۰٬۰۰۰ نفر)، شاهدان یهوه (۶۰۰٬۰۰۰ نفر)، بوداگرایی (۲۱۵٬۰۰۰ نفر)، یهودیت ۲۳۰٬۰۰۰ نفر، و اسلام ۲۷٬۰۰۰ نفر.[۲]
  • ۰/۳ درصد از مذاهب سنتی آفریقا همچون کاندومبله، ماکومبا، و اومباندا.
  • برخی به ترکیبی از مذاهب مختلف، همچون کاتولیک، کاندومبل، و مذهب بومیان آمریکا اعتقاد دارند.

 


نويسنده : dashamajid


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران