نكاتی مهم در مورد كلیه ها

نكاتی مهم در مورد كلیه ها

 

كلیه ها چگونه كار می كنند؟

هر فرد در بدن خود دو كلیه به اندازه مشت فرد بزرگسال دارد كه در دو طرف ستون مهره ها و در قسمت زیرین قفسه سینه در پشت قرار دارند، اگر چه كلیه ها كوچكند ولی وظایفی پیچیده و حیاتی را انجام می دهند كه كل بدن را متعادل نگه می دارند. برای مثال كلیه ها:

- در دفع مواد زاید و مایعات اضافی كمك می كنند.

- خون را تصفیه، برخی از مواد را حفظ و برخی را دفع می كنند.

- تولید گلبولهای قرمز را تحت نظارت قرار می دهند.

- ویتامین های موثر در رشد را می سازند.

- هورمون های موثر در تنظیم فشار خون را تولید می كنند.

- در تنظیم میزان مواد مغذی ویژه در بدن مانند كلسیم و پتاسیم كمك می كنند.

 

چگونگی انجام كار كلیه ها

1-  خون از طریق یك سرخرگ از قلب به كلیه وارد می شود.

2-  خون با گذشتن از میلیون ها صافی كوچك، تمیز می شود.

3- مواد دفعی از طریق میزنای ( حالب) عبور كرده و به عنوان ادرار در مثانه جمع می گردد.

4- خون تصفیه شده از طریق سیاهرگ ها به جریان خون بر می گردد.

5-  هنگامی كه مثانه پر از ادرار می شود از طریق پیشابراه ادرار از بدن خارج می شود.

كلیه ها هر 24 ساعت جمعاً حدود 200 لیتر از مایعات بدن را تصفیه و به جریان خون بازمی گردانند حدود 2 لیتر مایع به صورت ادرار از بدن دفع می شود در حالی كه باقیمانده یعنی حدود 98 لیتر به بدن باز می گردد. ادراری كه ما دفع می كنیم تقریباً ظرف مدت 1 تا 8 ساعت در مثانه ذخیره شده است.

 

بیماری كلیه

اگر چه كلیه ها، عضوهای كوچكی هستند ، ولی از وظایف حیاتی زیادی از جمله تصفیه نمودن مواد زاید و مایعات اضافی از خون را به عهده دارند كه در حفظ سلامتی عمومی بدن موثر است. بیماری شدید كلیه، ممكن است منجر به نارسایی كامل آن شود، كه نیازمند درمان با دیالیز یا پیوند كلیه برای جلوگیری از مرگ است . اگر چه درمانهای موثری برای بسیاری از بیماریهای كلیه وجود دارد ولی مردم هنوز نمی دانند كه بیماریهای كلیه قابل پیشگیری اند.

 

ده عامل اصلی بیماری كلیه

معمولاً دو علت مهم برای نارسایی كلیه ها( یا مرحله نهایی بیماری كلیه) دیابت( دیابت نوع 2 یا دیابت بزرگسالان) و فشار خون بالا وجود دارد. زمانی كه این دو بیماری با درمان مراقبت شوند، بیماری های كلیه مرتبط با آنها می توانند پیشگیری شوند یا سرعت شان كاهش یابد. داروهای موثر زیادی برای درمان فشار خون بالا وجود دارند. علاوه براین، تغییرات سلامت بخش در شیوه زندگی، مانند كم نمودن وزن و ورزش مرتب در مراقبت از فشار خون بالا و حتی پیشگیری از آن موثر است. نظارت دقیق بر قند خون در بیماران دیابتی از سایر مشكلات مانند بیماری كلیه، بیماری كرونر قلب وسكته پیشگیری می كند. زمانی كه بیماران دیابتی، همزمان به فشار خون بالا مبتلا شوند، داروهای خاصی كه بازدارنده های آنزیم تبدیل كننده آنژیوتنسین نامیده می شوند، برای حفظ عملكرد كلیه ها موثرند. سومین علت اصلی مرحله نهایی بیماری كلیه گلومرولونفریت( بیماریی كه به واحدهای تصفیه كننده كلیه بنام گلومرول ، آسیب می رساند) است . در بسیاری از حالات، علت این بیماری ناشناخته است ، اما در برخی موارد ممكن است ارثی باشد یا در اثر عفونت به وجود آمده باشد.

برخی از بیماریهای دیگری كه ممكن است بر كلیه اثر بگذارند شامل عفونت ها، سنگ های كلیوی و بیماریهای ارثی، می شوند. استفاده بیش از اندازه قرص های ضد درد یا مصرف مواد مخدر مانند هروئین می تواند به كلیه ها صدمه بزند . برخی از این بیماریها قابل درمان هستند. برخی موارد، درمان می تواند سرعت پیشرفت بیماری را كاهش و طول عمر را افزایش دهد.

مرحله نهایی بیماری كلیه زمانی رخ می دهد كه حدود 90 درصد از عملكرد كلیه از بین برود. افراد مبتلا به نارسایی كلیه ممكن است دچارتهوع، استفراغ، ضعف، خستگی، گیجی، مشكل در تمركز و از دست دادن اشتها شوند، نارسایی كلیوی با آزمایش خون و ادرار قابل پیشگیری است.

نشانه های هشدار دهنده بیماری های كلیوی و دستگاه ادراری.

1-  فشار خون بالا

2-  پیدایش خون با پروتئین در ادرار.

3- آزمایش كراتینین خون، بالاتر از 2/1 میلی گرم در دسی لیتر در زنان و 4/1 میلی گرم در دسی لیتر در مردان(كراتینین ماده دفعی است كه توسط كلیه های سالم از خون خارج می شود. ) در بیماریهای كلیوی ، سطوح كراتینی در خون ممكن است افزایش یابد.

4- تكرار ادرار به ویژه در شب .

5- مشكل در ادرار كردن یا ادرار درد آور.

6- تورم در چشم ها، تورم دست ها و پاها به ویژه در كودكان


نويسنده : dashamajid


دندان انسان
دندان
Teeth by David Shankbone.jpg
دندان‌های یک فرد بالغ.
Denticao.jpg
عکس سی.جی.آی از نمای عقب دندان‌ها از داخل دهان
شناسه‌ها
دورلندز
/السویر
Tooth
واژگان آناتومی A05.1.03.001
75150
واژگان کالبدشناسی

دندان (به اوستایی:dentan و به سانسکریت:denta)[۱] ساختارهایی سفیدرنگ در درون فک یا دهان بسیاری از مهره‌داران می‌باشند که برای خوردن و جویدن و تکه تکه کردن خوراک به کار می‌روند.دندان‌ها از استخوان ساخته نشده‌اند، بلکه ازبافت‌هایی با درجه سختی‌های گوناگون ساخته شده‌اند.انسان دارای ۲۰ دندان شیری و ۳۲ دندان همیشگی می‌باشد.همچنین در انسانها، دندان نقش بسیار برجسته ای در سخن گفتن و ادای صحیح کلمات بازی می‌کند.یک فرد برای آن‌که دندان‌های سالمی داشته باشد باید در شبانه روز دستکم ۲ بار مسواک بزند.[۲]

محتویات

ساختمان دندان

Tooth.jpg

دندان از بخش های گوناگونی ساخته شده‌است.بخش‌هایی از دندان دیده‌می‌شوند و بخش‌هایی از آن‌هم زیر لثه جای دارند.بخش دیده‌شدنی دندان را تاج دندان می‌نامند.تاج دندان از مینای دندان پوشیده شده‌است که ماده سخت و درخشنده ای است.در زیز مینا، عاج دندان وجود دارد که از ماده‌ای استخوان‌مانند ساخته شده‌است.عاج بیشترین بخش دندان را تشکیل می‌دهد.عاج از مغز دندان نگهداری می‌کند.مغز دندان جایی است که وجود دارد.ریشه پایین‌ترین و آخرین قسمت دندان است که کاملاً درون لثه و آرواره جای دارد.بین لثه، بخشی استخوانی به نام [۳]

دندان نوزاد

نوزاد حتی قبل از به دنیا آمدن دندان‌های اولیه دارد، اما آنها در زیر پوست لثه قرار دارند و قابل دیدن نیستند.در شش یا هفت‌ماهگی دندان‌های نوزاد شروع به درآمدن می‌کنند.بیشتر بچه‌ها وقتی به سن ۳ سالگی می‌رسند تمام دندانهایشان به طور کامل در می‌آید.به این دندان‌ها دندان‌های شیری می‌گویند.با بزرگ شدن کودک دندان‌های شیری او یکی‌یکی از جای خود در می‌آیند.این اتفاق بیشتر در سن شش یا هف‌ت‌سالگی می‌افتد.در عصب دندان رگ‌ها و مویرگ‌های خونی وجود دارند که دندان را تغذیه می‌کنند و آن را سالم نگاه می‌دارند.

گونه‌های دندان

Mouth.gif

تعداد دندان‌های شیری بیست عدد (در هر آرواره ۱۰ عدد) بوده که به مرور می‌افتند و ۳۲ عدد دندان دائمی جای آنها را می‌گیرند.تکامل این دندان‌ها از دوره جنینی آغاز می‌شود و بعد از تولد در سنین شش ماهگی در می‌آیند.

تعداد دندان‌های دائمی ۳۲ عدد (۱۶ عدد در هر آرواره) می‌باشند.رشد آنها از شش ماهگی آغاز می‌شود و تا بیست سالگی که دندان‌های عقل در می‌آیند ادامه می‌یابد.

دندان‌هایی که در وسط و قسمت جلویی دهان وجوددارند و به راحتی قابل دیدن هستند دندانهای پیشین نام دارند.۴ دندان پیشین در بالا و ۴ دندان در پایین قرار دارند.دندان‌های پیشین سطح صافی دارند و برای بریدن و خردکردن به کار می‌روند.

چهار دندان نیش در مجموع در دهان وجود دارد که ۲ تای آنها در بالا و دو تای دیگر در پایین قرار دارند.این دندان‌های نوک‌تیز برای پاره‌کردن غذا و سوراخ‌کردن استفاده می‌شوند.

به هشت دندان کوچکی که دوبه‌دو کنار دندان‌های نیش قرارمی گیرند دندان‌های آسیای کوچک گفته می‌شود.

به دوازده دندان که در چهار بخش انتهایی طرفین فک‌های بالا و پایین قرار می‌گیرند، دندان‌های اسیای بزرگ گفته می‌شود.آنها را دندان‌های اسیای اول، دوم، سوم (دندان عقل) هم می‌نامند.

وقتی فرد به سن ۱۶ تا ۲۰ سالگی می‌رسد ۴ دندان آسیای بزرگ (آسیای بزرگ سوم)وی در انتهای دهان شروع به رشد می‌کنند که با نام دندان عقل شناخته می‌شوند.این دندان‌هادر جویدن غذا نیز تأثیر بسزایی ندارند، اما بعضی افراد معتقدند که این دندانها در انسانهای اولیه برای جویدن و خرد کردن غذا به کار می‌رفته‌است.[۴]

پوسیدگی دندان

پوسیدگی دندان یک بیماری عفونی قابل انتقال است.میکروب‌ها فعالیت خود را در سطح دندان آغاز می‌کنند و سپس در ساختمان آن پیشرفت می‌کنند.میکروب‌ها با استفاده از مواد قندی، اسید تولید می‌کنند که به بافت سخت دندان‌ها آسیب می‌رساند.پوسیدگی از دندانی به دندان دیگر سرایت می‌کند.[۵]

کشیدن دندان شیری پیش از ۴ سالگی موجب اختلال در تکلم کودک می‌شود.[۶]

درد دندان

درد دندان یکی از مشکلاتی که معمولاً به دلیل اهمال و غفلت در بهداشت دهان و دندان ایجاد می‌شود، دندان درد و فساد دندان است. وجود درد در یک یا چند دندان، معمولاً علامت وجود مشکل، در دندان‌ها یا لثه‌ها است؛ البته باید به این نکته توجه داشته باشید که درد دندان، گاهی بسیار خفیف و کم می‌باشد و گاهی بسیار شدید بوده، برای نوجوان قابل تحمل نمی‌باشد. یکی از راه های بسیار موثر در تسکین دندان درد استفاده از گل میخک می باشد.


نويسنده : dashamajid


تمساح(یکی از درنده ترین حیوانات دنیا)

 

 

تِمساح (نام علمی: Crocodile) یا کروکودیل جانوری است خزنده و سخت‌پوست دارای چهار دست و پا، در آب به راحتی شنا می‌کند، اما همیشه در آب نمی‌ماند و تخم‌هایش را در خشکی می‌گذارد. این حیوان دارای فک و دندان‌های بسیار نیرومند است و به خانواده کروکودیلیان تعلق دارد. این خزنده? آبی و خشکی بزرگ در سراسر مناطق استوایی آفریقا، آسیا، آمریکا و استرالیا زندگی می‌کند. کروکودیل مانند سایر موجودات ساکن در رودخانه‌ها و دریاچه‌ها و سرزمین‌های مرطوب در آب‌های شیرین و گاهی در آب‌های کمی شور زندگی می‌کند.

 

تغذیه

تمساح اغلب از مهره‌داران دیگر مانند انواع ماهی‌ها، خزنده‌ها و پستانداران و بعضی وقت‌ها از بی‌مهرگانی مانند صدف‌ها و سخت‌پوستان با توجه به گونه‌های خود تغذیه می‌کنند. تمساح شجره تاریخی دارد و از زمانهای دور وجود داشته و این اعتقاد وجود دارد که از زمان دایناسور‌ها به این طرف تغییرات ناچیزی داشته‌است.

 

مشخصات ظاهری و جسمی تمساح

تمساح به‌رغم سابقه ماقبل تاریخ، از انواع پیشرفته خزندگان هستند. برخلاف خزندگان دیگر، قلب چهار محفظه‌ای، دیافراگم و کورتکس مغزی هوشمند دارد. سیستم صوتی خارجی تمساح، علائم زندگی آبی و خاکی و سبک زندگی دوره‌ای دارد. تمساح دوزیست است. تمساح بدن خط دار ناصافی دارد و می‌تواند به سرعت و راحت در آب شنا کند و همچنین می‌تواند هنگام شنا پاهای خود را در کناره‌های بدن خود جمع کند و با کاستن از مقاومت آب سریعتر شنا کند. تمساح پاهایی باانگشتان چسبیده بهم دارد، گرچه این پاها برای پا زدن در آب به کار نمی‌رود، اما این خصوصیت امکان برگشت سریع و حرکتهای ناگهانی را در آب را به او می‌دهد. تمساح در مسافت‌های کوتاه، حتی بیرون از آب خیلی سریع می‌باشد. تمساح آرواره‌های فوق العاده قوی و دندان‌های تیز برای گرفتن و پاره کردن گوشت دارد.

اگر دهان تمساح بسته نگهداشته شود نمی‌تواند آن را باز کند. بهمین دلیل برای مطالعه یا حمل و نقل تمساح، معمولاً آرواره‌های او را با نوارهای فلزی می یا با بندهای لاستیکی بزرگ که از تایر و تیوب اتومبیل تهیه می‌شوند، می‌بندند. تمساح همچنین حرکات جانبی محدودی در گردن خود دارد.

 

سن

در حال حاضر روشهای معتبری برای سنجش عمر تمساح وجود ندارد، بعضی از حلقه‌های رشد در استخوانها و دندانهای آنها استفاده می کنند که این غیر اصولی و غیر قطعی است ، قدیمی‌ترین تمساح C. proposus در حدود هفتاد سال زندگی می‌کرده‌است، و شواهد محدودی نیز نشان می‌دهد که بعضی از انواع این حیوان بیش از صد سال عمر می‌کنند. یکی از قدیمی‌ترین نوع تمساح‌های شناخته شده در یک باغ وحش در روسیه ظاهراً در سن ??? سالگی مرده‌است. گزارشهای جدید این موارد را تایید نمی‌کند.

 

اندازه

در اندازه گونه‌های مختلف تمساح تفاوتهای زیادی وجود دارد. از انواع استثنائی کوچک، کروکودیل افسانه‌ای یا جادویی تا گونه‌ای بزرگ‌تر، تمساح آب شور. گونه‌های بزرگ اغلب ? یا ? متر و وزن آنها ???? کیلوگرم می‌باشد. علیرغم وزن زیاد گونه‌های بالغ، تمساح زندگی خود را از اندازه‌های خیلی کوچک شروع می‌کند.

تمساح وقتی که برای اولین بار از تخم بیرون می‌آید در حدود ?? سانتیمتر طول دارد. اندازه‌ها با توجه به فصل و تغذیه و ترکیبات خون مادر فرق می‌کند. گونه‌های بزرگ‌تر تمساح، همچنین بزرگ‌ترین خزنده روی زمین، تمساح آب شور است، که در استرالیای شمالی و کل آسیای جنوب شرقی زندگی می‌کند. بر طبق نظرات بعضی دانشمندان، اطلاعات موثقی در مورد اینکه تمساح‌های ماقبل تاریخ بیش از ???? متر طول دارند، در دست نیست.

در شهر نورمنتون، کوئینزلند، استرالیا قالب فیبر شیشه‌ای یک تمساح وجود دارد که «کرایس کروک» نامیده می‌شود که عکس آن در سال ???? توسط کریستینا پاولوسکی که حیوان را در بستر شنی رودخانه نورمن یافت، گرفته شده‌است. گزارشی از یک تمساح آب شور بطول ??? متر در استرالیا وجود دارد. همچنین جمجمه یک تمساح آب شور از اوریسای هند وجود دارد که تخمین زده می‌شود که ??? تا ? متر طول داشته‌است.


در ?? ژوئن سال ???? یک تمساح عظیم ??? متری آب‌های شور در اوریسای هند به عنوان بزرگ‌ترین کروکودیل زنده جهان نامگذاری شد. این تمساح در محوطه حفاظت شده حیات وحش بیتارکانیکا زندگی می‌کند و در ژوئن سال ????، در کتاب سوابق جهانی گینه ثبت شد.

 

رفتار و زیست‌شناسی

تمساح شکارچی کمین کننده‌است. به عنوان دوزیستان خونسرد، می‌تواند مدت طولانی بدون غذا زنده بماند و بندرت به فعال شدن برای شکار نیاز دارد. [?] تمساح علیرغم ظاهر آرام، از فعال‌ترین دوزیستان در محیط است. [?][پیوند مرده] [?]

تمساح‌های وحشی در بسیاری از مناطق مورد محافظت قرار گرفته‌اند، اما آنها بطور تجاری در مزرعه نگه‌داری می‌شوند. پوست آنها دباغی می‌شود و برای درست کردن بسیاری از وسایل چرمی مانند کفش و کیف دستی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

بسیاری از گونه‌هایی که در مزرعه نگهداری می‌شوند، تمساح‌های آب شور و تمساح‌های نیل می‌باشند و تمساح‌های عظیم الجثه آب شور و تمساح‌های کمیاب سیامی در مزارع آسیایی پرورش داده می‌شوند. پرورش تمساح‌ها جمعیت گونه‌های آب شور را در استرالیا افزایش داده، چون تخم‌ها عموماً از انواع وحشی گرفته می‌شود و مالکان آنها بر افزایش تعداد تمساح‌ها تشویق می‌شوند. در واقع پرورش کروکودیل پر سودترین نوع پرورش حیوانات در جهان است. در کشور ایران نیز این فعالیت شروع شده‌است و اولین مزرعه پرورش کروکودیل در جزیره هنگام از توابع قشم است.[?]

کروکودیل‌ها بیشتر به پرندگان و دایناسورها نزدیک هستند تا به خزندگان، این سه موجود در آرچوزوریا «خزندگان حاکم» شامل هستند، بخش کروکودیلیا را برای اطلاعات بیشتر ببینید.

 

خطر برای انسان‌ها

گونه‌های بزرگ‌تر تمساح از جمله تمساح‌های نیل وتمساح آمریکایی از خطرناک‌ترین انواع هستند. انواع بزرگ کایمن سیاه نیز برای انسان خیلی خطرناک هستند.

 

خصوصیت دارویی

دانشمندان در ایالات متحده آمریکا عامل قوی و نیرومندی را در خون تمساح‌ها بنام کروکودیلین یافته‌اند که می‌تواند مانند آنتی بیوتیکهای استاندارد به سیستم ایمنی درمقابله با عفونت کمک کند. این کشف مدیون کنجکاوی جیل فولرتون-اسمیت از گزارشهای(BBC) مدارک مربوط به علم تهیه کننده فیلم تمساح‌های آب شور در استرالیا است.

 


نويسنده : dashamajid


موجودات زنده

موجودات زنده

 

 

هر آنچه ما امروز نام عنکبوت روی آن می گذاریم چه زنده باشد و

 چه فسیل آن به دست آمده باشد، تار می بافد و این به معنی آن است

 که دست کم 300 میلیون سال است که این موجودات تار تولید می کنند

 زمان کمی نیست. اصلاً معلوم نیست که از چه زمانی این قابلیت در آنها به وجود آمده است،

 هر چند بررسی توالی اسید آمینه های پروتئین های سازنده این تار در گونه های

 مختلف عنکبوت به این باور قوت می بخشد که همگی از یک ژن منشاء گرفته اند.

 جالب اینجاست که تولید تار در عنکبوت ها بسیار زودتر از به دست آوردن توانایی پرواز در حشرات اتفاق افتاده است.

                                                         

برو به ادامه مطلب

 

واقعیت این است که خود طبیعت چند میلیون سال است روش های ساخت بهتر این تار را در این عنکبوت ها آزموده و هر بار متکامل تر کرده است. برای مثال اگر بشر به مواد اولیه برای ساخت محصولاتی محکم، با دوام و مقاوم در برابر حرارت بالا نیاز دارد، خب بهتر است روی عنکبوت های بیابانی کار کند،به همین ترتیب عنکبوت هایی وجود دارند که تارهایی می سازند که در برابر باد و ارتفاع و... مقاومند یعنی حتی در صنعت هوا و فضا نیز کاربرد پیدا می کنند. به طور کلی تار عنکبوت در مقایسه با وزنی که دارد مقاومتش بیش از حد تصور است و شاید بتوان گفت از هر محصول ساخت دست بشر محکم تر و سخت جان تر است.
به علت نرم بودن تارهای عنکبوت به مثل ابریشم و سختی این تارها به مانند فولاد، اگر راهکاری مناسب جهت پرورش و رام کردن عنکبوت ها ارائه شود، آنگاه می توان از وجود عنکبوت ها درجهت رشد و توسعه اقتصادی، استفاده وافر نمود. محققین شیوه ای غیر از پرورش عنکبوت جهت تهیه تار عنکبوت پیدا کرده اند. به علت ناسازگاری عنکبوت ها با یکدیگر، که همدیگر را می بلعند، از طریق پروش و تکثیر عنکبوت ها به موفقیت هایی نایل نگردیده اند. تار عنکبوت ماده ای است که از لحاظ مهندسی مواد به مراتب بهتر از ابریشم های معمولی است، اما استفاده تجاری از آن تا کنون یک مشکل بوده است.
تارعنکبوت همانند DNA، بال پرندگان ومروارید درون صدف ، یکی از عجایب خلقت است. وزن هزاران متر از ابریشم بافته شده از تار عنکبوت، به بیش از یک گرم نمی رسد و عجایب آن به همین جا خاتمه نمی یابد. نوعی از انواع تار عنکبوت نیز وجود دارد که عنکبوت ها ازآن برای شکار حشرات بالدار استفاده می کنند. این نوع تار حتی اگر تا دوبرابر طول اولیه اش کشیده شود، دوباره به حالت اولیه اش باز می گردد.
بیش از یک قرن، محققان رویای استفاده از ویژگی های تار عنکبوت را در سر می پروراندند. اما مشکل این است که عنکبوت ها مانند کرمهای ابریشم نیستند. عنکبوت ها بیش از کرم های ابریشم پرخاشگر و قلمروطلب هستند که اهلی شوند.
با توجه به دست آوردهای به دست آمده از تحقیقات زیست شناسی مولکولی توسط یک تیم در دانشگاه ویومینگ مرکز نکزیا، هم اکنون درحال راه اندازی فرایندی برای تولید تار عنکبوت است. طی دهه گذشته، زندی لوییس و همکارانش به دنبال آن بودند که ژنهائی را که برای پروتئین های کلیدی رمز داشتند برای تولید چهار نوع تار عنکبوت، دنبال هم چیده و بافت زا کنند. از زمانی که این ژنها تعیین و دوباره سازی شدند، گروه ویومینگ آنها را به داخل باکتری وارد کردند تا پروتئین های مطلوب ساخته شوند. متاسفانه مقدار محصول آن قدر کم بود که از لحاظ اقتصادی فایده ای نداشت.
اما مرکز نکزیا موفق به ساخت پروتئین های تار عنکبوت شده است. نکزیا این کاررا با استفاده از بزهایی انجام داده است که تحت مهندسی ژنتیک بوده و پروتئین ها را در شیرشان ترشح می کنند. پروتئین ها به محض جمع آوری در شیره غلیظی از درخت افرا ریخته می شوند، سپس روزنه ها ی باریک آنها پر می شود تا زنجیره های پروتئین به صورت رشته هایی قوی مانند زیپ در آیند.
نکزیا تمایل دارد استفاده از این تارها را در کاربردهای معدود و با ارزش در پزشکی متمرکز کند. می توان از تارهای مرغوب عنکبوت به عنوان نخ بخیه در جراحی های چشم، عروق یا اعصاب استفاده کرد. به نظر می رسد تار عنکبوت برای این کار ایده آل باشد چرا که انعطاف پذیری و مقاومت نایلون را دارد. همچنین می توان از تار عنکبوت به عنوان زردپی یا رباط های حسی استفاده کرد.
استفاده های غیر پزشکی تارهای عنکبوت:
از کاربرد های غیر پزشکی این تارها می توان به زره محافظ بدن اشاره کرد که تارها برای این منظور بسیار سبک تر و قابل انعطاف تر هستند. همچنین تارعنکبوت برای استفاده به عنوان طناب چترنجات نیز مناسب است و یا به عنوان کابل های سرعت گیری که در کاهش سرعت جت های جنگی هنگام فرود آمدن روی باند هواپیما استفاده شوند.

مرکز نکزیا انتظار دارد تا چند سال آینده محصولات تجاری ای وارد بازار شوند که از تار عنکبوت ساخته شده باشند.

 

تار عنکبوت به نرمی ابریشم و به سختی فولاد:

آیا می توان همانند پرورش کرم ابریشم به پرورش ورام کردن عنکبوتها نیز اقدام نمود؟
بعلت نرم بودن تارهای عنکبوت به مثل ابریشم و سختی این تارها بمانند فولاد ، اگر راهکاری مناسب جهت پرورش ورام کردن عنکبوتها ارائه شود، آنگاه می توان ازوجود عنکبوتها درجهت رشد وتوسعه اقتصادی ،استفاده وافر نمود. بدین منظور ، پیدایش شیوه های مخصوص جهت رام کردن ونیز تکثیر وپرورش عنکبوت از دست آوردهای مهم وباارزشی خواهد بود ، که درصورت موفقیت ، ثروتهای هنگفتی را ایحاد خواهد نمود. البته محققین شیوه ای غیرازپرورش عنکبوت جهت تهیه تارعنکبوت پیدا کرده اند ، زیرا بعلت ناسازگاری عنکبوتها بایکدیگر ، که همدیگر را می بلعند ، ازطریق پروش وتکثیر عنکبوتها به موفقیتهائی نائل نگردیده اند. بهمین علت موقع را غنیمت شمرده وبا ارائه این مقاله ، ازهمه محققین وپژوهشگران عزیز ایرانی که تمامی مساعی خودرا( درجهت فراهم کردن زمینه های لازم ومناسب )برای پرورش ورام کردن عنکبوتها بکار خواهند گرفت ، صمیمانه تشکر نمایم.
تارعنکبوت ماده ای است که از لحاظ مهندسی مواد به مراتب بهتر از ابریشم های معمولی است ، اما استفاده تجاری ازآن تا کنون یک مشکل بوده است.
تارعنکبوت همانند DNA ، بال پرندگان ومروارید درون صدف ، یکی از عجایب خلقت است. این ماده علاوه براین که صاف ، شفاف وقابل انعطاف است ، بسیار سبک نیز می باشد.
وزن هزاران متر ازابریشم بافته شده ازتارعنکبوت ، به بیش از یک گرم نمی رسدو عجایب آن به همین جا خاتمه نمی یابد. تاری که عنکبوتها درساختن شبکه هایشان ازان استفاده می کنند ، مقاومت ((کولار)) را دارد ، اما به طور قابل ملاحظه ای ازأن ارتجاعی تر است . نوع دیگری ازانواع این تارها مقاومت کمتری دارند اما هیچ خاصیت ارتجاعی ندارند. این نوع ازتارها وقتی کشیده می شوند مانند شکلات تافی درهمان طول جدید شان باقی می مانند. نوع دیگری ازانواع تارعنکبوت نیزوجوددارد که عنکبوتها ازآن برای شکار حشرات بالدار استفاده می کنند. این نوع تار حتی اگر تا دوبرابر طول اولیه اش کشیده شود، دوباره به حالت اولیه اش باز می گردد.
بیش از یک قرن ، محققان رویای استفاده ازویزگیهای تارعنکبوت را در سر می پروراندند. تارهائی که ازتار کرم ابریشم بسیار متنوع ترند. اما مشکل این است که عنکبوتها مانند کرمهای ابریشم نیستند. تازمانی که به کرمهای ابریشم مقدارکافی برگ توت برای تغذیه داده شود ، درچهارگوشهائی نزدیک هم با آرامش زندگی می کنند . درمقابل ، عنکبوتها بیش از آن پرخاشگر وقلمروطلب هستند که اهلی شوند.
((جفری تورنر))، رئیس مرکز بیو تکنولوژی ((نکزیا)) درمونترال می گوید : (( این کار مانند پرورش ببر است، أنها یکدیگر را می خورند.)) اما با توجه به دست آوردهای به دست آمده از تحقیقات زیست شناسی مولکولی توسط یک تیم دردانشگاه ویومینگ، مرکز نکزیا هم اکنون درحال راه اندازی فرایندی برای تولید تارعنکبوت است بدون آن که نیازی به تحمل عنکبوتهای بدخلق وجود داشته باشد.
طی دهه گذشته ، زندی لوییس وهمکارانش به دنبال آن بودند که ژنهائی را که برای پروتئین های کلیدی رمز داشتند برای تولید چهار نوع تارعنکبوت دنبال هم چیده وبافت زا کنند.اززمانی که این ژنها تعیین ودوباره سازی شدند ، گروه ویومینگ آنهارا به داخل باکتری وارد کردند تا پروتئین های مطلوب ساخته شوند . متاسفانه مقدار محصول آن قدر کم بود که از لحاظ اقتصادی فایده ای نداشت.ازطرف دیگر درهمین زمان دکترلوییس اجازه استفاده از فناوری خودرا که شیوه ای متفاوت درپیش داشت به نکزیا داد.
مرکز نکزیا که سهامش به ?? میلیون دلار دریک عرضه عمومی اولیه رسید، موفق به ساخت پروتئینهای تارعنکبوت شده است. نکزیا این کاررا با استفاده از بزهائی انجام داده است که تحت مهندسی ژنتیک بوده و پروتئینهارا درشیرشان ترشح می کنند . پروتئینها به محض جمع آوری درشیره غلیظی ازدرخت افرا ریخته می شوند ، سپس روزنه ها ی باریک آنها پر می شودتا زنجیره های پروتئین به صورت رشته هائی قوی مانند زیپ درآیند.تقریبا&#???; همانطوری که عنکبوتها از مجرای ظریفی برای بیرون دادن تارشان استفاده می کنند. خصوصیات گله بزهای مرکز نکزیا با اغلب معیارهای تولیدتجاری تارعنکبوت مفید مطابقت دارند. آقای تورنر می گوید هم اکنون مشکلات اصلی ، افزایش تعداد گله وتسریع درفرایند تبدیل پروتئین ها به تار است. وی معتقد است این ها مشکلاتی هستند که می توان آنهارا مهار کرد.
اما ازاین تار به چه منظور می توان استفاده کرد؟ نکزیا تمایل دارد استفاده ازاین تارهارا در کاربردهای معدود وبا ارزش درپزشکی متمرکز کند . آقای تورنر معتقد است می توان از تارهای مرغوب عنکبوت به عنوان نخ بخیه درجراحیهای چشم ، عروق یا اعصاب استفاده کرد . به نظر می رسد تار عنکبوت برای این کار ایده آل باشد چراکه ضمن اینکه انعطاف پذیری ومقاومت نایلون را دارد اما هیچکدام از سختی های نایلون را هنگام گره زدن به همراه ندارد . آقای تورنر می گوید : همچنین می توان ازتار عنکبوت به عنوان زردپی یا رباط های حسی استفاده کرد.
ازمحافظ غیرپزشکی این تارها می توان به زره محافظ بدن اشاره کرد که تارها برای این منظور بسیار سبکتر وقابل انعطافتر ازکولار هستند وهمچنین طناب ماهیگیری که دراین مورد هم مزیت تارعنکبوت قابل تجزیه بودن آن توسط محیط زیست است.
همچنین تارعنکبوت برای استفاده به عنوان طناب چترنجات نیز مناسب است و یا به عنوان کابلهای سرعتگیری که درکاهش سرعت جت های جنگی هنگام فرود آمدن روی باند هواپیما استفاده می شوند . نوعی تارعنکبوت قبل از پاره شدن می تواند مقدار زیادی انرژی را جذب کند . انواع دیگر تارعنکبوت می توانند برای طراحان مدلباس مورد مصرف داشته باشند. مرکز نکزیا انتظار دارد تا چند سال آینده محصولات تجاریی وارد بازار شوند که از تارعنکبوت ساخته شده باشند .
درپایان ضمن آرزوی توفیق برای همه پژوهشگران به ویژه برای محققین کشورمان که درراه سربلندی واعتلای ایران عزیز ازهرگونه کوشش وتلاشی فروگذار نمی نمایند ، موفقیت وپیروزی آرزو نمایم.


نويسنده : dashamajid


ساختمان چشم انسان

ساختمان چشم انسان

قسمت هاي مختلف چشم انسان عبارتند از:پلک ها، ملتحمه، قرنيه، ليمبوس، صلبيه، عنبيه، مردمک، عدسي،اتاقک قدامي، مشيميه، فضاي خلفي و زجاجيه، شبکيه، عصب چشم و عضلات چشم. 

 

پلک ها:

 

 

پلک ها؛ بافت هاي منحصر به فردي هستند که پوشش مخاطي متحرکي را تشکيل مي دهند که تمام سطح کره چشم را مي پوشاند . بنابراين پلکها خط مقدم دفاع سطح چشم در مقابل خشکي و آسيب ها مي باشند . اگر پلکهادچاراختلالات آناتوميک يا عملکردي باشند ،  اولين قدم درماني در جهت بهبود وضع سطح چشم، اصلاح فيزيولوژي نرمال پلک است.حدود 100 مژه در پلک بالا و 50 مژه در پلک پايين وجود دارد که دقيقا قدام به صفحه تارسي خارج شده و به سمت جلو خم مي شوند. مژه هاي فوقاني به سمت بالا و مژه هاي تحتاني به سمت پايين قوس برمي دارند که باعث گير انداختن و جلوگيري از ورود اجسام ريز به داخل سطح کره چشم مي شوند. 

 ملتحمه:

ملتحمه يك لايه شفاف محافظ است كه سطح داخلي پلك ها و روي سفيدي كره چشم را مي پوشاند.در واقع ملتحمه يك اپيتليوم مخاطي است كه از محل اتصال پوستي مخاطي لبه پلك تا ليمبوس قرنيه اي - صلبيه اي ادامه يافته است . مساحت ناحيه  ملتحمه بيشتر از سطح كره چشم و پلكهاست و باعث ايجاد چندين چين مي شود. چين ها در فورنيكس ها برجسته تربوده وبراي حركت كره چشم لازم هستند . در سمت داخل، فورنيكس وجود ندارد و چين ملتحمه ايجاد چين نيمه هلالي را مي كند.

 قرنيه:

 

قرنيه(Cornea) راهي است كه از طريق آن اطلاعات بينايي از دنياي خارج وارد چشم  مي شود. بنابراين، يك بافت اپتيكي كاملا تخصص يافته است كه بايدشفافيت وتوانائي انكسار نور مرئي آن حفظ شده و در مقابل نيروهاي خارجي مثل خشكي،  تهاجم ميكروبي و آسيب وضربه ها مقاومت كند.قرنيه  بافتي است شفاف در جلوي چشم که در محل ليمبوس (حلقه دور قرنيه) به ملتحمه متصل مي‌شود. قطر افقي آن 75/11 و قطر عمودي 6/1? ميليمتر است. ضخامت آن از مرکز به محيط افزايش مي‌يابد (65/0- 52/0) ميليمتر. منابع تغذيه قرنيه ، عروق ليمبوس ، زلاليه و اشک است. قسمت سطحي قرنيه بيشتر اکسيژن خود را از اتمسفر مي‌گيرد. ساختمان يکنواخت ، بي‌آب بودن و بي‌رگ بودن عوامل شفافيت قرنيه مي‌باشد.اعمال جراحي ليزيک و يا ليزر براي تصحيح شماره عينک بر روي اين قسمت انجام مي گيرد. با انجام اين گونه اعمال جراحي، انحناي قرنيه تغيير و شماره چشم اصلاح مي گردد .

به گفته ديگر؛ قرنيه قسمت شفاف و شيشه مانند جلوي چشم مي‌باشد که مقطعي از يک کره يا يک جسم بيضوي منظم است که از وراي آن قسمت رنگي چشم يعني عنبيه ديده مي‌شود. در واقع رنگ چشم وابسته به عنبيه است که از فردي به فرد ديگر متفاوت مي‌باشد و قرنيه کاملا شفاف است. نور پس از عبور از قرنيه و عدسي چشم به شبکيه مي‌رسد تا در آنجا تصوير تشکيل گردد و پس از فعل و انفعالاتي، اطلاعات اين تصوير بصورت امواج الکتريکي-عصبي به مغز منتقل گردد و فعل بينايي کامل گردد. هر گونه اختلالي که در اين مسير بروز نمايد سبب کاهش بينايي مي‌شود. قرنيه اولين عنصر در اين مسير مي‌باشد و وجود يک قرنيه شفاف و با شکل هندسي منظم، لازمه اصلي بينايي است

 ليمبوس

ليمبوس محل آناتوميكي تبديل اپيتليوم اسكلرا و ملتحمه به قرنيه بوده و معتقدند كه محل سلولهاي  بنيادي اپي تليال قرنيه است. در ليمبوس، اپي تليوم مطبق منشوري ملتحمه به اپي تليوم مطبق سنگفرشي قرنيه و آستر مخاطي رگدار اپيتليوم ملتحمه به يك شبكه پرعروق ليمبال ختم مي شود. براي تامين غذا و اكسيژن سلولهاي بنيادي ليمبوس كه ميتوزفعال دارند، اين شبكه عروقي اهميت دارد. علاوه بر اين ليمبوس در تعيين حدود سلولهاي ملتحمه از سلولهاي قرنيه نقش دارد.

 صلبيه:

صلبيه قسمت سفيدي چشم است که درامتداد قرنيه ميباشد و تا پشت چشم و تاعصب بينايي ادامه مي يابد. در واقع صلبيه بافت نسبتاً محكمي است كه دورتا دور كره چشم به جز قرنيه را مي پوشاند

 عنبيه:

عنبيه بخش رنگي پشت قرنيه است كه رنگ چشم افراد را تعيين مي كند.عنبيه  به رنگهاي مختلف مانند آبي، سبز، قهوه‏اي، عسلي وغيره مي‏باشد.

 مردمک:مردمك، سوراخي است در وسط عنبيه  که مقدار نور وارد شده به چشم را تنظيم مي كند. وقتي چشم در محيط پر نور قرار مي گيرد مردمك تنگ مي شود تا مقدار نور كمتري وارد چشم شود؛ و بر عکس زماني که چشم در محيط كم نور قرار مي گيرد مردمك گشاد مي شود تا نور بيشتري وارد چشم شود.

 عدسي:

عدسي عضوي است محدب الطرفين ، قابل انعطاف، بدون رگ و شفاف با قطر 9 ميليمتر و ضخامت 4 ميليمتر که ما بين مايع زلاليه و زجاجيه چشم قرار دارد. و توسط زنولها به شيارهاي بين جسم مژگاني اتصال دارد.عدسي در پشت مردمک واقع شده است و عمل تطابق و متمرکز کردن نور بر روي شبکيه را انجام مي‌دهد.

در هنگام مطالعه، عدسي با تغيير انحنا خود اين امکان را ايجاد مي‌نمايد که بتوانيم اجسام نزديک را بخوبي ببينيم. اين قابليت از سن 45-40 سالگي به بعد، کاهش مي‌يابد و بنابراين پير چشمي عارض مي‌گردد، بدين معنا که براي ديد نزديک و مطالعه نياز به عينک جداگانه خواهد بود. هرگاه فردي به نزديک نگاه مي‌کند، انقباض عضله سيلياري، کشش عدسي را کم مي‌کند و لذا عدسي کروي‌تر شده و قدرت انکساري بيشتري پيدا مي‌کند و تصوير جسم نزديک را بر شبکيه مي‌اندازد (عمل تطابق). در نگاه به دور عکس اين حالت اتفاق مي‌افتد. با پير شدن و کاهش حالت ارتجاعي عدسي ، قدرت تطابق آن کاهش مي‌يابد و فرد تار مي‌بيند.اين همان حالتي است كه به آن پير چشمي گفته مي شود.
آب مرواريد که يکي از شايعترين بيماريهاي چشم ميباشد که بعلت کدر شدن عدسي چشم اتفاق مي افتد.

اتاقک قدامي:

اتاقک قدامي فضاي كوچكي است كه بين قرنيه و عنبيه قرار دارد. در اين فضا مايعي به نام زلاليه جريان دارد.در چشم  مرتباً مقداري از مايع زلاليه توليد و ازطريق مجاري زاويه چشم خارج مي شود . اگر به هر دليلي تعادل بين توليد و خروج اين مايع به هم بخورد مقدار مايع زلاليه در چشم افزايش پيدا مي كند و فشار داخل كره چشم از حد طبيعي بيشتر مي شود. بالا رفتن فشار چشم به پرده شبكيه و عصب بينايي آسيب مي زند و باعث بيماري آب سياه يا گلوكوما مي شود.

 مشيميه:

مشيميه پرده نازك سياه رنگي است كه دور شبكيه را احاطه كرده است. اين پرده تعداد زيادي رگ هاي خوني دارد كه مواد غذايي را به بخش هايي از شبكيه مي رساند. به علاوه سلول هاي اين لايه حاوي تعداد زيادي رنگ دانه سياه ملانين است كه رنگ سياهي به اين بخش از چشم مي دهد. وجود رنگ سياه مانع از انعكاس نورهاي اضافي در داخل كره چشم مي شود و به تشكيل تصوير واضحتر كمك مي كند.

 فضاي خلفي و زجاجيه:

فضاي خلفي چشم كه محوطه پشت عدسي چشم است توسط زجاجيه که در واقع يک ماده ژله مانند شفاف است  پر مي‏شود. در بعضي شرايط مثل افزايش سن، ضربه به چشم، نزديک بيني متوسط تا شديد، ديابت و ....  ساختمان ژله مانند زجاجيه تغيير مي كند و در بعضي جاها حالت آبكي پيدا مي كند.اين تغييرات بصورت اشكال متحركي شبيه مو و يا بال مگس ( مگس ‏پران) در ميدان بينايي ديده مي شوند. خصوصا در موقع نگاه به يك زمينه سفيد و روشن اين اشکال بيشتر جلب توجه مي‏كند.

در صورتي که فردي به صورت حاد دچار مگس پران و يا احساس جرقه زدن (فلاشينگ) شود؛ بايد از نظر احتمال سوراخ شدگي شبکيه معاينه شود. 

شبکيه:

قسمت حساس به نور چشم است كه در پشت چشم ، مابين  زجاجيه و مشيميه قرار دارد و شامل مجموعه اي از سلولهاي حساس به نور و انواع مختلف نرونهاست. سلولهاي استوانه اي مسئول ديد سياه و سفيد هستند و سلولهاي مخروطي رنگها را تشخيص مي دهند. نرونهاي مياني شبكيه نيز سيگنالهاي بينايي رسيده را جمع آوري و اطلاعات را به عصب بينايي منتقل مي كنند.

شبكيه از ميليونها سلول اختصاصي فتورسپتور (گيرنده نور)بنام سلولهاي مخروطي و استوانه اي تشكيل شده است كه شعاعهاي نوري را به سيگنالهاي الكتريكي تبديل مي كنند و از طريق عصب بينايي به مغز منتقل مي كنند. سلولهاي استوانه اي توانايي ديد در نور كم و سلولهاي مخروطي توانايي ديد رنگها را به ما مي دهند .

ماكولا، كه در مركز شبكيه قرار دارد، محل تجمع بيشترين تعداد سلولهاي مخروطي است. فوآ، فرورفتگي كوچكي در مركز ماكولا، بيشترين سلول مخروطي را داراست. ماكولا مسئول ديد مركزي، ديد رنگها و تشخيص دقيق جزئيات است. سلولهاي استوانه اي درقسمت محيطي شبكيه (اطراف شبكيه) قرار دارند و امكان ديد در شب و ديدن حركت اشياء در اطراف را مي دهد . 

 لايه پيگمانته (رنگدانه دار) شبکيه مابين شبكيه و مشيميه قرار دارد و حاوي ملانوسيتهايي است كه مسئول رنگ سياه آن هستند. اين پيگمانها باعث مي شوند تمام نورها داخل چشم جذب شود وچشم مانند اتاق تاريك عكاسي عمل كند. 

عصب چشم:

عصب بينايي، در پشت شبكيه قراردارد كه سيگنالها را از سلولهاي فتورسپتور به مغز منتقل مي كند . اين عصب پيام هاي بينايي را  از شبکيه به مغز ارسال مي كند.در بعضي ازبيماريها مانند مولتيپل اسکلروزيس يا همان MS ، مسموميت با الکل متيليک (الکل چوب)، آب سياه و.... عصب بينايي آسيب مي بيند. 

عضلات چشم:

 

حركات كره چشم در هر چشم به وسيله 6 عضله خارج کره چشمي كه به اطراف كره چشم مي چسبد كنترل مي شود. اختلال حرکتي و يا عدم هماهنگي آن ها مي تواند به انحراف چشم يا لوچي منجر شود.

 


نويسنده : dashamajid


post

این مقاله در مورد چشم موجودات زنده است. برای چشم انسان، مقاله چشم انسان را ببینید.

 
تصویری از چشم یک انسان زن.

چَشم یا چـِشم عضو بارز اولین حس از حواس پنجگانه یعنی بینایی است. در زبان پهلوی هم این واژه به همین گونه به کار می‌رفته‌است.

انواع گوناگونی از اندام‌های حساس به نور در موجودات زنده یافت می‌شود. ساده‌ترین انواع چشم‌ها تنها توان تشخیص وجود نور در پیرامون را دارند در صورتی‌که چشم‌های پیچیده‌تر قادرند شکل‌ها و رنگ‌ها را نیز از هم بازشناسند یا برخی حیوانات به طول موجهایی بیشتر از طول موج مرئی چشم انسان حساسند. در حشرات ما چشم مرکب داریم.

چشم انسان دارای اجزای پلک، مژه، ملتحمه، صلبیه، قرنیه، مردمک، عنبیه، زجاجیه، عدسی، زلالیه، شبکیه و مشیمیه است.

لایه خارجی از دو قسمت صلبیه و قرنيه درست شده است، به طوری که پنج ششم عقبی آن صلبيه و يک ششم جلويی آن قرنيه را می سازد.

 
قسمت‌های مختلف کره چشم انسان: ۱. زجاجیه ۲. حاشیه دندانه‌دار ۳. ماهیچه مژکی ۴. گردالک‌های مژگانی ۵. مجرای اشلک ۶. مردمک ۷. اتاق جلویی ۸. قرنیه ۹. عنبیه ۱۰. عدسی بیرونی ۱۱. عدسی درونی ۱۲. زوائد مژگانی ۱۳. ملتحمه ۱۴. ماهیچه مایل زیرین ۱۵. ماهیچه راست زیرین ۱۶. ماهیچه راست میانی ۱۷. شبکیه ۱۸. صفحه بینایی ۱۹. سخت‌شامه ۲۰. سرخرگ مرکزی شبکیه ۲۱. سیاهرگ مرکزی شبکیه ۲۲. عصب بینایی ۲۳. سیاهرگ حلقوی ۲۴. غلاف پیازی ۲۵. لکه زرد ۲۶. گودی مرکزی ۲۷. صلبیه ۲۸. مشیمیه ۲۹. ماهیچه راست بالایی ۳۰. شبکیه

محتویات

قرنیه

قرنيه يک قسمت دايره ای شکل با تحدب به جلو است.قرنيه قسمت شفاف لايه خارجی در جلو می باشد و تحدب آن به سمت جلو است. قبل از ورود نور به عدسی، نور در قرنيه شکست می يابد. قرنيه عروق خوني ندارد(چون) برای عبور نور بايد شفاف باشد و بنابراين از طريق انتشار تغذيه می شود. قرنيه به علت چينش منظم الياف کلاژن و کم آب بودن نسبی آن شفاف تر از صلبيه است.

صلبیه

لایه ضخیم و سفیدرنگی است که قسمت خلفی کره چشم را پوشانیده و ضخامت آن از عقب به جلو به‌تدریج کاسته می‌شود. سطح درونی آن قهوه‌ای‌رنگ و مجاور مشیمیه است.

زلالیه

زلالیه مایع شفافی است که فضای جلوی عدسی را پر می‌کند. زلالیه از مویرگ‌ها ترشح می‌شود و مواد غذایی و اکسیژن را برای عدسی و قرنیه فراهم می‌کند و مواد دفعی را نیز جمع‌آوری کرده و از طریق خون دفع می‌کند.

عنبيه

عنبيه به صورت يک حلقه مدور دور مردمک است.(اگر به چشم فردی از روبرو نگاه کنيم قسمت سفيد رنگ، صلبيه و قسمت رنگی چشم عنبيه نام دارد).

عدسی

عدسی چشم کپسولی محدب است که جزئی شفاف از ساختار چشم است که همراه با قرنیه، پرتوهای نور را شکسته و آن‌ها را بر روی شبکیه متمرکز می‌کند. تحدب عدسی با انقباض ماهیچهٔ مژکی تغییر و تطابق انجام میگیرد.

زجاجیه

زجاجیه (Vitrous Body) ماده ای ژله مانند و بی رنگ است که باعث حفظ شکل کروی چشم می‌شود، و همراه با زلالیه فشار درون چشم را ثابت نگاه می‌دارد.

مشیمیه

مشیمیه یکی از لایه‌های ساختمان چشم است که بین صلبیه و شبکیه قرار گرفته است. این لایهٔ رنگ‌دانه‌دار حاوی مویرگ‌های فراوانی است که تغذیهٔ عنبیه و سلول‌های گیرندهٔ نور شبکیه را بر عهده دارد. مشیمیه در جلوی چشم بخش رنگین آن، یعنی عنبیه را به وجود می‌آورد.

شبکیه

شبکیه، قسمت حساس به نور چشم است که شامل سلول‌های مخروطی (مسئول دید رنگی) و سلول‌های استوانه‌ای (مسئول دید سیاه و سفید و دید در تاریکی) می‌باشد. با تحریک سلول‌های استوانه‌ای یا مخروطی، سیگنال‌های عصبی از لایه‌های عصبی زیرین شبکیه نهایتاً به فیبرهای عصب بینایی و قشر مغز می‌رسند.

نگارخانه


نويسنده : dashamajid


هوش هيجاني (EQ) چيست؟ به چه دردي مي خورد و چرا از IQ مهم تر است؟
هوش هيجاني (EQ) چيست؟ به چه دردي مي خورد و چرا از IQ مهم تر است؟

حتماً شما هم اصطلاح هوش هيجاني را از اين طرف و آن طرف شنيده ايد. شايد اين را هم شنيده باشيد كه اين نوع هوش تازه كشف شده خيلي بيشتر از هوش سابق كه با نمره اي به نام IQ سنجيده مي شد مي تواند موفقيت آدميزاد را پيش بيني كند. اين EQ كه جديداً شده نقل مجالس روان شناس جماعت، اصلاً چي هست؟ چه نوع از توانايي هاي آدميزاد را نشان مي دهد و از همه مهم تر اين كه ژنتيكي است يا مي توان يادش گرفت؟
قصه هوش هيجاني از يكي از روزهاي تابستان 1848 در يك شركت راه آهن سازي در يكي از ايالت هاي آمريكا شروع شد. شايد ذهن قرن بيست و يكمي شما فكر كند كه چند روان شناس در يك گروه تحقيقاتي مثلاً روي كارگرهاي آن كارخانه كار كرده اند و فهميده اند كه هوشي به نام هوش هيجاني هم وجود دارد. اما وسط قرن نوزدهم حتي هنوز علمي به نام علم روان شناسي وجود نداشت. ولي اتفاقي كه در آن شركت راه آهن سازي افتاد آن قدر مهم بود كه بعدها نظريه پردازهاي هوش هيجاني به آن استناد كردند:
فينيس گيج - سركارگر كار درست در شركت راه آهن سازي برلينگتون - ساعت 4:30 بعدازظهر 13 سپتامبر دچار يك حادثه وحشتناك شد. ميله اي كه فينيس با آن كار مي كرد بر اثر انفجار پرتاب شد، از زير چشم چپش رد شد، صورتش را سوراخ كرد، از بالاي سرش بيرون آمد و چند متر آن طرف تر روي علف ها افتاد. با اين كه فينيس نه بيهوش مي شود، نه قدرت حرف زدن و فكر كردنش تغيير مي كند و نه حتي يادش مي رود كه ساعت خروجش را بزند (!) اما از آن بعدازظهر لعنتي به بعد همه كساني كه او را مي شناسند حس مي كنند كه فينيس عوض شده است: آقاي گيج به شدت تندخو و زودرنج شده بود، فحش هاي چارواداري مي داد و بر اساس حس و حالش دستور مي داد. او ديگر نمي توانست هيجان هايش را كنترل كند. انگار ميله اي كه از سرش گذشته بود بخشي از مغز را كه مسؤول راست و ريست كردن احساسات است با خودش برده بود؛‌ نوعي توانايي كه روان شناس ها نزديك به 150 سال بعد نام آن را «هوش هيجاني» گذاشتند.

رقابت دو نوع هوش
تا همين 20 سال پيش اگر كسي نام هوش را مي آورد همه ناخودآگاه ياد «آي كيو» مي افتادند. آي كيو عددي است كه به شما مي گويد توانايي هاي شناختي و عقلاني شما (مثل حافظه، اطلاعات عمومي، درك مطلب، توانايي هاي رياضي و...) چقدر است. آي كيو يعني بهره هوشي. اگر شما به يك روان شناس مراجعه كنيد و بخواهيد هوش شما را بسنجد در بهترين حالت يك تست هوش وكسلر روي شما اجرا مي كند كه تنها توانايي هاي عقلاني را مي سنجد.
اما آيا هوش فقط محدود به همين توانايي هاي عقلي مي شود؟ پياژه - روان شناس مشهور قرن بيستم - هوش را توانايي انطباق با محيط هاي جديد تعريف مي كند. اما آيا آي كيو مي توانست پيش بيني كند كه ما چقدر مي توانيم با محيط اطرافمان منطبق شويم؟ تحقيقات مي گويند آي كيو در بهترين حالت فقط مي تواند موفقيت تحصيلي ما را پيش بيني كند. اما دور و بر ما چقدر معدل الفي وجود دارد كه آدم هاي موفقي در محيط كار يا در زندگي خانوادگي نيستند. اولين بار يك روان شناس مشهور به نام ثرندايك از يك هوش متفاوت به نام هوش اجتماعي ياد كرد كه مي خواست اين نقص را جبران كند. او مي گفت هوش اجتماعي يعني كنار آمدن با مردم. بعد از او گاردنر از هوش هاي چندگانه ياد مي كند. به نظر گاردنر هوش فقط محدود به توانايي هاي عقلاني نيست. هوش زبان شناختي، هوش موسيقيايي، هوش بدني، هوش بصري، هوش رياضي، هوش درون فردي، هوش بين فردي و هوش طبيعت شناختي هشت نوع هوشي بود كه گاردنر از آنها نام برد.
بعد از گاردنر دقيقاً در سال 1990 دو دانشمند به نام هاي ماير و سالووي هوش هاي درون فردي و ميان فردي را با هم تركيب كردند و نام هوش هيجاني را براي اولين بار به دنياي روان شناسي اضافه كردند. آنها مي گفتند هوش هيجاني يعني «توجه به احساسات خود و ديگران، فرق گذاشتن بين آنها و استفاده از اين اطلاعات براي بهتر فكر كردن و بهتر عمل كردن.» اگر اين تعريف برايتان مبهم است در طول اين مطالب كاملاً متوجه نظرسالووي و ماير مي شويد. به هر حال آنها براي اين توانايي بشري آزموني هم ساختند و نتيجه اي كه فرد از اين آزمون مي گرفت به «EQ» (در مقابل IQ) مشهور شد. EQ يعني بهره هيجاني.

حالا هوش هيجاني چي هست؟
هوش هيجاني را اين جوري تعريف كرده اند؛ «توانايي تشخيص دادن هيجان هاي خودمان و ديگران، توانايي درك هيجان هاي ديگران و توانايي مديريت هيجان هاي خودمان و ديگران.»
هر كدام از بخش هاي اين تعريف خودشان يك مهارت هستند كه بايد آموخته شوند. براي اينكه به بخش آخر تعريف برسيم هم بايد از بخش اول عبور كنيم. يعني يك جورهايي تعريف گام به گام.

هيجان ها اصلاً چي هستند؟
برخلاف توانايي هاي عقلاني مثل استدلال يا حافظه تعريف هيجان خيلي مشكل است. البته وقتي ما مي دانيم داريم از چه چيزي حرف مي زنيم اما نمي توانيم دقيقاً تعريفش كنيم. قدر مسلم اين است كه هيجان ها هم مانند انگيزه ها ما را به حركت وا مي دارند. واژه لاتين هيجان (Emotion) با واژه لاتين حركت (Motion) هم ريشه هستند. غير از اين برخلاف توانايي هاي عقلي كه تقريباً ثابت هستند هيجان به اصطلاح بالا و پايين دارد.
روان شناس ها براي اينكه از شر تعريف دقيق هيجان راحت شوند ولي يك تعريف از آن هم داشته باشند آن را سه بخش انگيختگي فيزيولوژيك (مثلاً ضربان قلب)، (تجربه هشيارانه (نام گذاشتن روي هيجان مثلاً عصبانيت) و مولفه رفتاري (مثلاً دلم مي خواست خفه اش كنم) تقسيم مي كنند و مي گويند همه هيجان ها اين سه بخش را دارند.

چند نوع هيجان داريم؟
معمولاً وقتي پاي تقسيم بندي هيجان وسط مي آيد، روان شناس ها از شش هيجان اصلي كه در همه فرهنگ هاي دنيا از نيويورك گرفته تا گينه بيسائو وجود دارد مي گويند: ترس، خشم،‌ تعجب، شادي، اندوه و نفرت. جالب اين جاست كه تظاهر اين هيجان ها در صورت در فرهنگ هاي مختلف دنيا به يك شكل است.

هيجان هاي پيچيده
حتماً شما هم داريد در دوران خودتان دنبال هيجان هايي مي گرديد كه تا به حال نامي از آنها برده نشده است. درست است هيجان ها معمولاً به شفافيت و شدت هيجان ها اصلي نيستند. هيجان ها تركيبي تر و پيچيده تر از آني هستند كه بشود تنها به شش طبقه تقسيم شان كرد. بعضي از روان شناس ها با اضافه كردن دو طبقه ديگر به هيجان هاي اصلي هيجان هاي مركب را هم به تقسيم بندي خودشان اضافه كرده اند.
در طبقه بندي بالا تركيبي از ترس و پذيرش «سلطه پذيري»، تركيبي از خوشي و پذيرش «عشق»، تركيبي از خوشي وانتظار «خوشبيني » ترکيبي از عصبانيت و انتظار «پرخاشگري»، تركيبي از عصبانيت و نفرت «اهانت»، تركيبي از اندوه و نفرت «ندامت»،‌تركيبي از اندوه و تعجب «ياس» و تركيبي از تعجب و ترس «هيبت» ناميده شده است.

درك هيجان ها يعني چه؟
اگر تشخيص هيجان ها مثل الفباي يك زبان باشد،‌ درك هيجان ها يعني دانستن طرز كار زبان؛ اينكه هر كلمه اي چه معنايي دارد، كجاي جمله مي آيد و فرق بين فعل ها و اسم هاي مختلف در چيست. اگر اين مثال بيشتر گيجتان كرده و خيلي دل خوشي از آموختن زبان نداريد، در يك كلام درك هيجان ها يعني اينكه بدانيم هر هيجاني چرا در ما به وجود آمده و حالا كه در ما به وجود آمده ممكن است چه عواقب مثبت يا منفي اي برايمان داشته باشد. همان طور كه تشخيص هيجان ها در دوبخش تشخيص خودمان و تشخيص در ديگران داشت،‌ درك هيجان ها نيز هم مربوط به هيجان هاي خودمان مي شود و هم مربوط به هيجان هاي ديگران.

چرا اين طوري شدم؟
اينكه ما بفهميم چرا غمگين شده ايم، چرا شاد شده ايم و چرا ترسيده ايم يا كمي پيچيده تر چرا از يك نفر خوشمان مي آيد يا بدمان مي آيد از تشخيص هيجان هم واجب تر و مهم تر است. روي هم رفته براي هر كدام از هيجان هاي اصلي مي توان يك علت كلي ذكر كرد. اما همين علت كلي مي تواند در زندگي شخصي هر نفر يك معني داشته باشد. مثلاً اندوه معمولاً به خاطر از دست دادن يک چيز ناشي است. براي يک نفر اين از دست دادن مي تواند گم كردن يك روان نويس باشد، براي يك نفر رفتن معشوق و براي يك نفر مرگ مادر. اينكه دقيقاً بدانيد چه چيزي باعث چه حسي در شما شده است مي تواند به شما كمك كند كه هم بهتر خودتان را بشناسيد و هم بهتر هيجان هايتان را مديريت كنيد.
zahra82
2012-05-06, 06:40 PM

هوش هيجاني (EQ) چيست؟ به چه دردي مي خورد و چرا از IQ مهم تر است؟ قسمت دوم

هيجاني شدن چه عواقبي دارد؟
هر هيجاني - چه مثبت و چه منفي - باعث ايجاد فرايند هاي فكري و رفتاري خاصي در ما مي شود. وقتي كه شاديم، سازگارتريم و ذهنمان براي فكرهاي تازه تر آماده تر است، وقتي غمگينيم انگيزه اي براي هيچ كاري نداريم. وقتي خشمگينيم فكرهاي منفي در سرمان وول مي خورند و مي خواهيم يك جوري از خودمان دفاع كنيم، وقتي متعجب مي شويم يك لحظه ذهنمان ايست مي دهد و نمي توانيم هيچ فكري كنيم و بعد برعكس توجه بيشتري به موضوع تعجب آور مي كنيم. وقتي ترسيده ايم اول متوقف مي شويم و بعد دنبال راه فرار از موقعيت مي گرديم و بالاخره وقتي كه از چيزي متنفر مي شويم مي خواهيم يك جوري منبع تنفرمان را نابود كنيم، چه با رنجاندن چه با روبرگرداندن.

هيجان چقدرش خوب است؟
در علم روان شناسي يك منحني مشهور U شكل وجود دارد كه به ما مي گويد برانگيختگي هيجاني چقدرش خوب است. جالب است بدانيد كه برانگيختگي هيجاني كم، نه تنها خوب نيست بلكه كاركرد ما را كم مي كند. همه ما براي اينكه انگيزه داشته باشيم تا كاري را پيش ببريم، به كمي استرس نياز داريم. استرس نمك زندگي است. اگر خيلي زياد باشد يا خيلي كم زندگي ما خوب پيش نمي رود اما يك استرس متوسط تضمين مي كند كه ما پيش برويم. انگيختگي خيلي كم يعني اينكه ما كند و بي حوصله و بي انگيزه ايم و انگيختگي خيلي زياد يعني اينكه هيجان دارد زندگي رواني ما را مي بلعد. مهارت مديريت هيجان به ما ياد مي دهد كه چطور ذهنمان را به همان برانگيختگي متوسط برسانيم.

چطور هيجان هاي خودمان را تنظيم كنيم؟
براي كنترل هيجان لااقل روي كاغذ راه هاي فراواني وجود دارد. در اين قسمت راه هاي ساده و پيچيده كنترل هيجان ها رديف شده اند:

1-سركوب كردن
مي شود هيجان را سركوب كرد. مي توان خوددار بود. همه ما اين را تجربه كرده ايم. مثلاً وقتي كه در يك مجلس ختم چيز خنده داري ديده ايم، يا جايي جلوي يك جمع غريبه بغضمان گرفته است. سركوب كردن هيجان ها راه ساده اي است اما هميشه جواب نمي دهد. ضمن اينكه در بلند مدت عواقب وحشتناك جسمي و رواني دارد.

2-به تأخير انداختن
مي شود هيجان ها را با تأخير ابراز كرد. وقتي كه ما هيجان زده ايم، بعيد است بتوانيم كارها را درست انجام دهيم. شمردن تا يك عدد خاص يا بيرون رفتن موقت از مكان هيجان آور مي تواند كاري كند كه ما در مكان امن تر و معقول تري هيجانمان را ابراز كنيم.

3 -منحرف كردن توجه
يكي از راه هاي ديگر كنترل هيجان ها منحرف كردن توجه است. مثلاً وقتي كه زير تيغ يك دندانپزشك هستيد و هيجان ترس دارد هجوم مي آورد، يك «سفر ذهني» به يك ساحل آرام واقعاً جواب مي دهد. اما منحرف كردن توجه براي وقت هايي خوب است كه ما كنترل چنداني برا اوضاع نداريم. وقتي كه مي شود يك موقعيت را فعالانه درست كرد اين روش فقط خوب شدن حال ما را به تعويق مي اندازد.

4 -برنامه ريزي
يكي از راه هايي كه قسمت عقلاني را به كمك قسمت هيجاني مغز مي آورد برنامه ريزي است. مثلاً اگر شما مي دانيد كه براي اين ماه كمبود مالي داريد و اگر موجودي تان صفر شود استرس شديدي را تجربه مي كنيد، از قبل برنامه صرفه جويانه اي مي ريزيد (مثلاً از چيپس و سينما و مهماني مي زنيد) تا آن هيجان را تجربه نكنيد. برنامه ريزي وقتي به درد مي خورد كه شما از قبل آمدن يك توفان هيجاني را پيش بيني مي كنيد وگرنه وقتي كه توفان يكباره سر مي رسد (مثلاً دوستتان كنار دستتان تصادف مي كند) برنامه ريزي به كار نمي آيد.

5-استفاده از حمايت اجتماعي
استفاده از حمايت ديگران چه مادي (مثل پول، امانت يا وقت) و چه غيرمادي (مثل توجه كردن يا مشورت دادن) مي تواند ما را در هيجان هاي شديد ياري كند. مثلاً وقتي كه يك بي پولي حاد هجوم مي آورد، وقتي كه به يك كتاب نياز داريم، وقتي كه مي خواهيم كسي سنگ صبورمان باشد يا خيلي ساده وقتي كه در يك جاي نا‌آشناي شهر گم شده ايم، استفاده از حمايت اجتماعي جواب مي دهد.

6 -تغيير نگاه به واقعه
يكي ديگر از راه هايي كه عقل به كمك هيجان مي آيد، ارزيابي مجدد شناختي است. در اين روش ما با اصلاح باورهاي منفي خودمان نسبت به واقعه، معناي منصفانه تري به واقعه مي دهيم تا همه چيز خوشايندتر شود. مثلاً كسي كه امتحان فوق ليسانس را يك امتحان عادي بداند و مهم تر از آن شكست در آن را هم به معني ناكارآمد بودن خودش نداند، خيلي راحت تر امتحان مي دهد تا كسي كه از اين امتحان يك فاجعه بسازد. هميشه به اين فكر كنيد كه «آيا مي شود جور ديگري هم به ماجرا نگاه كرد؟»

چطور روي هيجان هاي ديگران تأثير بگذاريم؟
معمولاً همه هيجان هاي ما در يك بافت اجتماعي بروز مي كنند. ما روي هيجان هاي ديگران تأثير مي گذاريم و البته هيجان هاي ديگران روي ما تأثير مي گذارند. البته تأثير گذاشتن روي هيجان هاي ديگران خيلي سخت تر از كنترل هيجان هاي خودمان است. اگر همه مي توانستند روي تنظيم هيجان ديگران تأثير بگذارند كار روان شناس ها بدجور كساد مي شد.

استفاده از هيجان ها
هيجان ها يكي از توانايي هاي رواني انسان ها هستند. شايد كمي تصورش سخت باشد اما مي توان از توانايي هاي هيجاني هم مثل توانايي هاي شناختي (شبيه تفكر، استدلال و...) استفاده كرد. استفاده مؤثر از هيجان ها يعني اينكه چطور منبعي به نام هيجان را كنترل كنيم تا به هدف هايمان برسيم.

استفاده از هيجان ها براي تأثير گذاري بر خود
چطور مي شود كاري كرد كه وقتي احساس خوبي داريم آن را بيشتر حفظ كنيم؟ چطور مي شود حتي از هيجان هاي منفي هم براي رسيدن به هدف هاي مثبتمان استفاده كنيم؟ شايد تصورش سخت باشد اما خود شما هم بارها از هيجان هايتان براي رسيدن به هدف هايتان استفاده كرده ايد. مثلاً كساني كه رژيم مي گيرند عكس دوران چاقي خودشان را روي يخچال مي چسبانند تا حس تنفر آنها را در رعايت رژيم ثابت قدم كند. يا كساني كه مي خواهند كتاب درسي شان را تمام كنند، روز زدن نمره ها را در ذهنشان تصور مي كنند تا حس مثبت ناشي از نمره بالا آنها را به درس خواندن ترغيب كنند. بعضي ها هم اصلاً با هيجان هايشان نان مي خورند: ترانه سراها، هنرپيشه ها، داستان نويس ها و ديگران. اما راه عمومي تري هم براي استفاده از هيجان ها وجود دارد.
شوخ طبعي به چند دليل مي تواند در استفاده از هيجان ها مؤثر باشد: اول اينكه ديدن جنبه خنده دار استرس مي تواند شما را در مديريت استرس ها ياري كند (طاس بودن لااقل هزينه آرايشگاه را كم مي كند.) دوم اينكه شوخ طبعي باعث محبوبيت اجتماعي مي شود. كساني كه از شوخي هاي سالم استفاده مي كنند محبوبيت بيشتري دارند و بنابراين از كمك ديگران بيشتر مي توانند استفاده كنند.

استفاده از هيجان ها براي تأثير در ديگران
خيلي وقت ها ما بايد در ديگران هيجان هاي منفي يا مثبت ايجاد كنيم تا به هدفمان برسيم. تهديد (براي ايجاد ترس)، التماس (براي ايجاد حس دلسوزي)، چاپلوسي (براي ايجاد حس مثبت)، و ايجاد حس گناه چند تا از اين راه هاي ايجاد هيجان در ديگران هستند. اما راه اخلاقي تري هم براي استفاده از هيجان ها وجود دارد.

ابراز هيجان ها
گاهي ما بايد هيجان هاي خودمان را در قالب كلمات به ديگران بگوييم تا آنها حس ما را بفهمند يا رابطه مان با ديگران بهتر شود. براي همه ما ابراز بعضي از هيجان ها از بقيه سخت تر است. بعضي وقت ها حس مي كنيم كه اختلاف با ديگران باعث اين هيجان ها شده اند. در اين موارد اول بايد فكر كنيم كه آيا ابراز هيجان ها تعارض را حل مي كند يا نه. آيا وقتي هيجانتان را گفتيد طرف مقابل مي تواند كاري برايتان كند يا نه؟ همدلي، درك هيجان هاي ديگران.
هرچه تا اينجا گفته ايم در مورد اين است كه چطور بفهميد هيجان هاي خودتان از كجا آمده اند و با خودتان چه كار مي كنند. اما در مورد ديگران چطور؟ آيا فهميدن اينكه ديگران چرا اين هيجان ها را دارند و ممكن است بعد از هر هيجاني چه رفتاري انجام دهند به بهبود رابطه هاي ما كمك نمي كند؟ روان شناس ها به اين مهارت مي گويند همدلي، يعني ديدن جهان از زاويه ديد ديگران.
در نظر گرفتن حالت هيجاني ديگران و دانستن تأثير آن بر رفتارهايشان باعث مي شود كه هم ما ديگران را بهتر درك كنيم و هم با ورود نامناسب به دنياي هيجاني شان روز آنها و خودمان را خراب نكنيم.

IQ و EQ چه فرقي با هم دارند؟
فرق هايي كه هوش هيجاني و هوش شناختي با هم دارند باعث شده كه هوش هيجاني اين قدر در دنيا سر و صدا كند و به عنوان يكي از مهارت هاي زندگي در همه دنيا تدريس شود. دو فرق اساسي اين دو هوش اينها هستند:
1-هوش هيجاني را مي توان فرا گرفت اما هوش شناختي را نه.
تا جايي كه روان شناسان توانسته اند در مورد تأثير وراثت و محيط روي هوش تحقيق كنند به اين نتيجه رسيدند كه هوش شناختي بيشتر تحت تأثير وراثت است. آنها مي گويند حداكثر هوشي كه ما مي توانيم داشته باشيم قبلاً‌ توسط ژن هايمان معلوم شده است و محيط ما مي تواند در نهايت همان حداكثر را تأمين كند و نه بيشتر. اما هوش هيجاني مهارتي است كه مي توان آن را آموخت. در يك كلام آي كيو (IQ) را نمي شود از يك حدي بالاتر برد اما اي كيو (EQ) را چرا.
2-هوش هيجاني موفقيت در زندگي را پيش بيني مي كند و هوش شناختي موفقيت در تحصيل.
هوش شناختي در بهترين حالت مي تواند به ما بگويد نمره هاي مدرسه و دانشگاهمان چقدر بالا و پايين مي شود اما به ما نمي گويد آيا بعد از تحصيل در زندگي شغلي و خانوادگي آدم موفقي هستيم يا نه. اما هوش هيجاني است كه آدم هاي موفق را از آدم هاي ناموفق جدا مي كند. به اين قضيه جور ديگري هم مي شود نگاه كرد. هوش شناختي كف موفقيت يك آدم را تخمين مي زند اما سقف موفقيت او با هوش هيجاني است.


نويسنده : dashamajid


مدت فعالیت بدن انسان پس از مرگ → قبلی سوال بعدی ←
 
 
+2 رأی
 
 
بهترین جواب

نتایج اولیه مرگ از کار افتادن دستگاه‌های اصلی بدن انسان است. بدن سرد می‌شود؛ گردش خون متوقف می‌شود و لکه‌های آبی رنگ از لخته خون زیر پوست تشکیل می‌شود؛ ماهیچه‌ها منقبض می‌شوند؛ بدن خشک می‌شود، اما بعد از مدتی دوباره به حالت اولیه برمی‌گردد.بعد از مرگ، دمای بدن به صورت تصاعدی کاهش می‌یابد تا با دمای محیط اطرافش یکسان شود. این عمل بر روی سطح پوست بین 8 تا 12 ساعت زمان می‌گیرد، اما قسمت‌های میانی بدن زمان بیشتری برای سرد شدن نیاز دارند. اما عوامل مختلفی بر روی سرعت از دست دادن دمای بدن تاثیر گذار هستند و این زمان‌ها تخمینی می‌باشند. بعد از شروع عملیات پوسیدن ( تقریبا دو روز بعد از مرگ) دمای بدن دوباره شروع به افزایش می‌کند به این خاطر که در داخل بدن واکنش‌های متابولیکی و باکتریایی که در امر تجزیه دخالت دارند، کار خود را شروع می‌کنند.هر ساعت دمای بدن

حدود ۰٫۸۳ درجه سیلسیوس کاهش می‌یابد تا جایی که به دمای اتاق برسد و در همین زمان خون از چرخش باز ایستاده و بین ۲ تا ۶ ساعت بعد از مرگ بدن شروع به سفت شدن می‌کند. در حالی که در این زمان بدن مرده به نظر می‌رسد، هنوز قسمت‌هایی از بدن وجود دارند که زنده هستند. به عنوان مثال سلول‌های پوست تا بعد از ۲۴ ساعت از مرگ هنوز فعالیت خود را ادامه می‌دهند. چند روز پس از مرگ؛ باکتری‌هایی که در بدن وجود داشته‌اند شروع به از بین بردن صاحبخانه‌های خود یا در واقع همان ارگان‌های داخلی می‌کنند. لوزالمعده به عنوان مثال در نوع خود آنقدر در خود باکتری جمع کرده است که باعث تخریب سریع خود پس از مرگ می‌شود. وقتی که ارگان‌های داخلی شروع به از بین رفتن توسط باکتری‌های می‌کنند بدن رو به کبودی می‌رود و سپس سیاه می‌شود. شما ممکن است تغییرات را نبینید اما بو را به خوبی می‌توانید استشمام کنید.همان بو است که باعث ورم کردن بدن می‌شود. یک هفته بعد از مرگ پوست شل می‌شود و کوچکترین دستی می‌تواند آن را از هم بپاشد. یک ماه بعد از مرگ نیز موها، ناخن‌ها و داندان‌ها می‌افتند و بر خلاف آنچه شایع است ناخن‌ها و موها در زمان مرگ هیچ رشدی نمی‌کنند. مرده که جسما نمیتونه چیزی رو احساس کنه روحا هم تا یک هفته جسم در حال عذاب کشیدن فشار قبر هست که بحثش طولانی هست. جدا کردن اعضا هم وقتی فرد در حالت مرگ مغزی باشه انجام میشه که هنوز با دستگاه قلب فرد را زنده نگه داشته اند و بله ممکن هست از طرف مرده احساس بشه اما درد جسمی نداره که فرد درد بکشه.


نويسنده : dashamajid


وب سایت من

ghazalifamily.loxblog.com


نويسنده : dashamajid


عکس من (زانیار غزالی )

hi . my name is zanyar . im 12  years old . i leave in mahabad. we are  5 mamber in family . 


نويسنده : dashamajid


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران